تبلیغات
رویش

رویش
وَ الّذین جاهدوا فینا لنَهدینّهم سُبُلنا...
قالب وبلاگ
حالا وسط این هیر و ویر "پرداختن به دغدغه های اصیلش" گرفته بود!! هی چپ و راست غر می زنم که خب یک موضوع آسان تر بر می داشتی که حداقل قبلا درباره اش خوانده باشی. سویین برن خواندنت چه بود این وسط؟ و هی تأکید می کند که موضوع واقعا دغدغه ام بود و بعد من هم تأیید می کنم که دغدغه ی جدی ای ست!

از سر و کله زدن با شیخ الرئیس و سویین برن که خسته شدیم، خواستیم یک چرتی بزنیم که تازه حرفمان گل انداخت! می گوید "فکر می کنی با نگاه دینی این مسأله شر جواب نمی گیرد؟" می گویم "چرا. دین جواب دارد برای مسأله شر. در قرآن چندین جواب برای علت ایجاد شر آمده. ولی مشکل این جاست که این که در مورد هر شری علت وقوعش چیست را نمی شود به راحتی فهمید." با یک ذوقی بلند می گوید که "وااااای دقیقا. همیشه وقتی مشکل جدی ای برایم پیش می آید ، مدام دارم فکر می کنم که علتش چیست؟! و تا نتوانم تبیینش کنم، ذهنم آرام نمی شود." عمیقا تأییدش می کنم. با هم همدردی می کنیم و سوالات ذهنمان را در مواجهه با سختی ها و مصائب مرور می کنیم. بعد هم بلند بلند با هم می خندیم، به بدبختی خودمان. به این که یک آدم عادی احتمالا وقتی گرفتاری پیدا می کند یک نذری می کند و همه چیز حل می شود. اما ما همه ش داریم فکر می کنیم که چه طور می توان این واقعه را تبیین کرد؟ علت این گرفتاری چه بوده؟ ما گناه کرده ایم یا خدا دارد صبرمان را امتحان می کند یا اصلا ربطی به ما ندارد و اثر اراده ی اشتباه یک انسان دیگر است یا این که اصلا ماجرا شر نیست، بلکه خیر است و ما نمی فهمیمش؟؟؟؟؟؟ این سوال ها فقط سوال علمی نیست ها! نفهمیدن جوابش می تواند کمر آدم را خم کند! حالا نه این که ما نذر نکنیم! ولی تا حکمت ماجرا را بفهمیم یا بتوانیم خودمان را راضی کنیم که بیخیال فهم حکمتش شویم، پیر می شویم.

فیلسوف ها -بعضی هایشان- می گویند در پس هر شری خیری هست، اما نه از این خیرها که ما فکرش را بکنیم. یعنی ممکن است به معنای مصطلح سطحی نگرانه یک شری اتفاق بیفتد و خیری در بر نداشته باشد. چه طوری؟ درست آن جا که پای اراده ی آدمیزاد می آید وسط! وقتی یک انسان ظلم می کند، گناه می کند، خطا می کند و...، ممکن است هیچ خیری -به معنایی که در زبان عامیانه از خیر فهم می شود- در پس آن محقق نشود. اما در این حالات یک خیر ِ فلسفی بسیار مهمی محقق می شود، که از نگاه معمول ما پوشیده است و آن، تحقق آزادی و اختیار آدمی است. برعکسش که بکنی این طوری می شود که اگر آدمیزاد اساسا نمی توانست فعل شری انجام دهد، مستلزم این بود که اختیار و آزادی از او سلب شود. بنابراین لازمه ی داشتن موهبت اختیار و اراده ی آزاد، این است که بعضی ها هم شر را آزادانه انتخاب کنند...!

راستش این است که این فکر غصه دارم می کند. درست است که داشتن اختیار از نظر هستی شناسانه یک خیر عظیم است، اما به عالم که نگاه می کنی، آرزو می کنی که کاش خدا این نعمت را از بعضی ها گرفته بود. کاش ظلم و پستی این قدر زیاد نبود! در دنیای ما، معنای اختیاری که شر را برمی گزیند
، می شود طغیان و سرکشی انسان های افسارگسیخته...! بر اساس این نگاه فلاسفه باید بپذیریم که در پس بسیاری از سختی ها، ظلم ها، بی عدالتی ها، خشونت ها و.... هیچ خیری انتظار ما را نمی کشد! هیچ خیرِ مشت پر کنی! مگر فعلیت دادن به یک موهبت هستی شناسانه انسانی: اختیار!!

بنابراین به نظرم  این جمله که بعد از مصائبمان با آن همدیگر را دلداری می دهیم شاید کمی از کلیت و ضرورت بیفتد: "حتما یک خیری درش بوده!!! "


پ.ن. نظر بدید...!



بعدا نوشت: تنها چیزی که می تونه آدم رو آروم کنه، صفت "ربّ العالمین" ِ خداست...

[ چهارشنبه 23 بهمن 1392 ] [ 12:17 ق.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
...
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
...
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

(قیصر امین پور)
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب