تبلیغات
رویش

رویش
وَ الّذین جاهدوا فینا لنَهدینّهم سُبُلنا...
قالب وبلاگ
امروز رفته بودیم ملاقات یکی از رفقا که حدود یک ماه پیش از طبقه چهارم افتاده بود پایین و خرد و خاکشیر شده بود. الآن الحمدلله خوب بود البته.
مادرش می گفت همان اول که بردیمش بیمارستان، از شدت دردی که داشت فقط فریاد می زد.
و در فریادهایش این بخش از دعای ابوحمزه را می خواند:

إلهی لَم أعصِکَ حینَ عَصَیتُکَ وَ أنا بِرُبوبیتِکَ جاحِد...
خداوندا، هنگامی که نافرمانی تو را می کردم، هرگز در آن حال، منکر ربوبیتت نبودم ... [و نافرمانی کردنم از سر انکار ربوبیتت نبوده است]

و این فریادها در حالی بوده که رفیق ما، این دعا و این کلمات را هرگز حفظ نبوده...!
چقدر خوب است که آدم طوری باشد که در لحظات بی کسی، خدا خودش هوایش را داشته باشد. خودش کلمات را بگذارد توی دهان آدم. چقدر خوب است...


* دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای / فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
(البته در این مورد خاص، لغزیدن ِ پا اصلا کنایه نیست! :)  )

پ.ن. همچنان برای بهبودی کاملش دعا بفرمایید. همین حالا. با یک صلوات.

[ سه شنبه 27 اسفند 1392 ] [ 12:52 ق.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
...
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
...
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

(قیصر امین پور)
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب