تبلیغات
رویش

رویش
وَ الّذین جاهدوا فینا لنَهدینّهم سُبُلنا...
قالب وبلاگ
"این شب ها"، هرشب بابا یاد خاطراتش می افتد
تلوزیون هرشب بابا را یاد "آن روزها" می اندازد
و بابا شروع می کند به خاطره گفتن
و من غرق می شوم در خاطراتش
بقیه حوصله شان سر می رود گاهی
ولی من غرق می شوم و احساس می کنم همراه بابا دارم صحنه ها را می بینم
بابا هر شب حسرت می خورد
تعریف می کند از 16 باری که تا دم شهادت رفته و برگشته
بابا هرشب عجیب حسرت می خورد. عجیب...
...
بعد یک شب بابا خاطره ی یکی از رزمنده هایش را تعریف کرد
که بچه اش به دنیا آمده بود و اجازه خواسته بود که آن شب نرود عملیات و برگردد شهر بچه اش را ببیند
بابا اجازه نداده بود
و دو روز بعد
آن رزمنده شهید شده بود
بابا بغض کرده بود و این چند جمله را چندین دقیقه طول کشید که بگوید
بابا بغض کرده بود...عجیب
اشک بابا را به تعداد انگشت های دستم هم ندیده ام
یک بارش "همین شب ها"...

[ پنجشنبه 6 مهر 1391 ] [ 10:49 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
...
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
...
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

(قیصر امین پور)
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب