تبلیغات
رویش

رویش
وَ الّذین جاهدوا فینا لنَهدینّهم سُبُلنا...
قالب وبلاگ

قصه از كجا شروع شد؟ قصه امروز تمام می‌شود... روی پشته‌ای از جهاز شتران. كنار چشمه‌ای... رو به روی صدها هزار چشم... اما نه! قصه امروز شروع می‌شود.

قصه‌ی دردهایی كه مجسّم می‌شوند، ناله‌هایی كه در گلو می‌شكنند، اشك‌هایی كه می‌ماسند، فریادهایی كه خفه می‌شوند. دردهایی كه روزی پیامبری آن‌ها را در آیینه‌ی آینده می‌دید... قصه‌ی دردهای یك پیامبر، قصه‌ی فتنه‌های امتش بعد از او...

قصه از این‌جا شروع می‌شود... قصه‌ی غربت غریب كسی...!

قصه شروع می‌شود... می‌رسد به خانه‌ی یك پیامبر كه دارد از دنیا می‌رود. نزدیكان دورش جمع شده‌اند.

حواستان هست؟ قصه، قصه‌ی پیامبری است كه دارد از دنیا می‌رود...

گوش كنید، كاغذ و قلم می‌خواهد... می‌گوید بگذارید چیزی برایتان بنویسم كه بعد از من گمراه نشوید.

باور كنید قصه، قصه‌ی پیامبری است كه...!

كسی برمی‌خیزد كه گفته‌ی پیامبرش را عمل كند. مردی بلند می‌شود، دستش را می‌گیرد و مانع می‌شود.

شاید نمی‌داند كه قصه، قصه‌ی پیامبری است كه...!

می‌گوید او در حال احتضار است، نمی‌داند چه می‌گوید. حرف‌هایش هذیان است. كاغذ و قلم برای چه؟!

و هرچند كه قصه، قصه‌ی پیامبر بود، پیامبری كه می‌خواست از دنیا برود، شاید برای اولین بار فریادش را فروخورد و ننوشت و رفت و امت را به اختیار خود واگذاشت و امت گمراهی را اختیار كرد.

و داستان دردها... و داستان غربت غریب حقیقت... و داستان غم‌های مثل كوه یك پیامبر... آغاز شد.

و ترس‌ها... و رنج‌ها و...! همه می‌ترسند از آینده. آن‌ها كه دورتر را می‌بینند، بیش‌تر می‌ترسند. ولی بعضی تا نوك دماغشان را هم به زور می‌بینند و امروزِ خودشان را با آینده‌ای كه نیامده عوض نمی‌كنند. و "تشخیص خودشان" را به "حرف‌های پیامبرشان" نمی‌فروشند. بدعتی می‌گذارند كه انتهایش را نمی‌دانند. آن‌ها كه تاریخ را نمی‌بینند. كاخ معاویه را نمی‌بینند. كربلا را نمی‌بینند. شهادت را، اسارت را، غربت را، "غیبت" را نمی‌بینند...



ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیر بود
ابرهای خونْ فشان نینوا، اشک های حضرت امیر بود


الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المؤمنین و الائمة علیهم السلام...


پانوشت: مطلب را چند سال پیش نوشته بودم... برای روز عید کمی تلخ است ولی چاره چیست که این روزها ما چشممان به کاروان حسین بن علی علیهما السلام است. انشاءلله که عید برای همه ی شیعیان امیرالمؤمنین و همه ی مسلمین و محبین ایشان مبارک باشد.


[ پنجشنبه 11 آبان 1391 ] [ 12:19 ق.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
...
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
...
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

(قیصر امین پور)
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب