تبلیغات
رویش

رویش
وَ الّذین جاهدوا فینا لنَهدینّهم سُبُلنا...
قالب وبلاگ

هر سال دهه محرم میرویم هیئتی که خیلی شلوغ ست و برای اینکه جا گیرمان بیاید مجبوریم یکی دو ساعتی زودتر برویم آنجا که بتوانیم برویم داخل و جا گیر بیاوریم!

گرچه هیئتش بسیار پیشرفته است و می بیند مردم زودتر میایند خودشان قبل از سخنرانی برنامه روایتگری از شهدا دارند و زیارت عاشورا و ...  اما در هرصورت وقت خالی هم آنجا کم نداریم.

از چند سال پیش -شاید از سال 86 بود- اول هر دهه می روم کتاب فروشی سر خیابان همان هیئت و یک کتاب می خرم و در آن زمان ها می خوانم.

سال 86 مقداری از "لهوف" و "فتح خون" را خواندم، 87 "داستان سیستان" را، 88 "پدر، عشق و پسر" و نزدیک اربعینش "آفتاب در حجاب"، 89 و 90 که مسئولیتم زیاد بود یا دیر میرسیدم یا اگر میرسیدم اکثرا داشتم با موبایل کاری را هماهنگ می کردم اما با این همه "از دیار حبیب" و مقداری از  "شیدایی لیلاها" را خواندم 

با هر کدام از این کتاب ها عالمی داشتم... صفحاتشان را تقسیم میکردم تا در آن ده روز تمام شود، نه زودتر و نه دیرتر!

خیمه ی عزای حسین آرامش عجیبی دارد و اگر آنجا وقت آزاد داشته باشی جان میدهد برای مطالعه!!!(حتی کربلا هم که می رویم معمولا کتابی را با خودم میبرم-یادم است یک شب که تا صبح در حرم امام حسین بودیم، نشستم رو بروی ضریح 72 تن و "فتح خون" خواندم... یا "قبله مایل به تو" را این دفعه آخری با خودم بردم البته با چند کتاب دیگر...)

بعضی از دوستان را دیده ام که با خودشان سخنرانی های خوب می برند که گوش دهند اما وقتی هیئت سخنران دارد، این چه کاری است دیگر! یا مثل مادرم بعضی  قرآن می خوانند اما از آنجا که شلوغ ست و همه ش باید با این و اون سلام علیک کرد و ... حواس آدم پرت می شود و نمی شود که با حواس پرت قرآن خواند! یا حداقل من نمی توانم!

و در ایام محرم و صفر هم قسمتهایی "پس از پنجاه سال" مرحوم سید جعفر شهیدی و کمی از "لمعات" را می خواندم..

کلا خواندن کتاب های موضوعی در ایام همان مناسبت کار خیلی خوبی ست چون در آن زمان ناخودآگاه آدم درگیر همان بحث ها و موضوعات است و در ضمن کمی هم جوگیرانه کتاب را می خواند؛ این می شود که مطلب بر جان و ذهن آدم می نشیند.

 این کتب هایی که خواندم را به شدت به شما هم توصیه میکنم بعلاوه کتاب " سید الشهدا "، ایت الله دستغیب که ده مجلس سخنرانی شان در ایام عاشورای سال 1375 قمری بوده و ده مجلس ایام عاشورای سال دیگری. نثرش منبری و بسیار روان است و مطالبش مستند و هم وجهه عقلی دارد و هم مثل روضه های همه آدمهای صاحب نفس دل آدم را صفا میدهد. برای دوستانی که به هر دلیلی در این ایام امکانش نیست در هیئتی شرکت کنند کتاب خیلی خوبی ست.

اما امسال هنوز هیچ کتابی نخریده ام... دنبال کتاب خوبم ...

خوشحال می شوم اگر پیشنهادی دارید بگویید...


[ جمعه 26 آبان 1391 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ ف. پوررجبیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
...
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
...
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

(قیصر امین پور)
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب