تبلیغات
رویش

رویش
وَ الّذین جاهدوا فینا لنَهدینّهم سُبُلنا...
قالب وبلاگ

ابابیل؛ یک دفاع بد!

بعد نماز مغرب س م س فاطمه ص. رو دیدم.

- دیشب "ابابیل" رو دیدی؟!

فیلم رو ندیده بودم. فاطمه گفت یک فیلم سینمایی بوده که تلوزیون به مناسبت 9 دی پخش کرده و در ادامه هم ابراز تعجب شدید خودش رو از موضع فیلم ابراز کرد.

شنیده بودم که این فیلم در جشنواره عمار امسال هم شرکت کرده. ترغیب شدم که تکرارش رو ببینم. با وجود خروارها درس باقی مانده برای آخر ترم، 1 ساعت ونیم وقت نازنینم رو گذاشتم برای دیدن فیلم.

اول. قبل از هر چیز بگویم که من کارگردان محترم فیلم را نمی شناسم و نمی دانم که چه هدف و نیتی از ساختن این فیلم داشتند و بعد هم سعی می کنم در یک برداشت خوشبینانه ایشان را یک آدم دلسوز نابلد و کم تحلیل تلقی کنم! و البته این را هم باید بگویم که به هر حال زحمت و دغدغه شان برای نشان دادن چنین موضوعی قابل احترام است؛ اما...

دوم. نمی خواهم و بلد هم نیستم که بحث فنی-هنری راجع به فیلم بکنم. اما بگذارید این چند جمله را بگویم که

فیلم از لحاظ ساخت هنری، کیفیت فنی و قدرت داستان پردازی در حد بسیار ضعیفی قرار داشت. برای بسیاری از وقایع، فرآیند توجیه کننده ای به تصویر کشیده نشده بود. به تعبیر خودمان، فیلم، داستان نداشت و به علاوه پر بود از صحنه های تصنعی و دیالوگ های فوق العاده شعاری!

سوم. بدترین بخش فیلم، تصویر کاریکاتورگونه ای بود که از واقعه ی عاشورای 88 شمسی نشان داده بود.

خلاصه ی ماجرا این بود:

پسری مذهبی که گرایشات سیاسی معترضانه نسبت به انتخابات 88 دارد، می خواهد برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برود. اما نامزدش که موافق نظام است، راضی به این رفتن نیست.

شبکه ی اطلاعاتی خارج از کشور به بهانه ی کمک کردن به پسر برای خروج از کشور، این طعمه ی مناسب! را پیدا می کند و سعی می کند برای بمب گذاری در روز عاشورا از او استفاده کند. ولی چون پسر قبول نمی کند، با گروگان گرفتن نامزدش می خواهند به این کار مجبورش کنند!

پسر با بمب و چشمان اشک آلود وارد جمعیت معترض می شود تا علی رغم خواستش، بمب را بین معترضان منفجر کند. و اما تصویر فیلم از معترضان روز عاشورا:

جمعیتی بسیار عادی از مردم که نهایت شعارشان "نترسید نترسید ما همه با هم هستیم!" است (خبری از بد و بیراه ها به نظام و آقا و اسلام و... که متاسفانه با گوش های خودمان شنیدیم، نیست!) و بدترین عملشان هم خراب کردن یک ماشین و... این ها! (و باز هم هیچ خبری نیست از...)

[به نظرم وصف "مردم خداجو" برای این تصویر، وصف خیلی بد و ناسازی هم نیست!]

نهایتا یک اتفاقاتی می افتد که بمب منفجر نمی شود و پلیس با تیر اندازی به دنبال عوامل اصلی، که پسر را مجبور به حمل بمب کرده بودند، می رود و مردم خداجو هم با صدای شلیک متفرق می شوند!!

و این شد تمام خون دل هایی که ما در روز عاشورا خوردیم. همین و بس! یعنی اگر کسی 50 سال بعد، این فیلم را ببیند این طور تصور می کند که در روز عاشورا یک عده مردم معترض بی تقصیری آمدند در خیابان ها. عوامل خارجی هم می خواستند از این فرصت برای کشته سازی استفاده کنند و توطئه هایی در این زمینه کرده بودند و تمام...!

سوال من از آقای کارگردان این است که خوب این که حادثه ی عجیب و غریبی نبود! تمام آن 8 ماه پر بود از تظاهرات های کوچک و بزرگ که مردم درش شعار می دادند: نترسید نترسید...! چه شد که یک دفعه 9 دی اتفاق افتاد؟ 9 دی واکنش به بمب گذاری ناموفق دست نشانده های خارجی بود؟ صحنه های آخر فیلمتان (تصاویر راهپیمایی 9 دی) چه ربطی به داستان قبلش داشت؟؟

این سوال اخیر قطعا بی جواب است. یعنی از لحاظ سیر داستان، یک بیننده ی بی اطلاع از واقعیت ماجرای 88، نمی تواند صحنه های آخر فیلم را به قبلش ربط دهد. اما این گپ داستانی مهم نیست؛ مهم تر این است که جواز تقلیل دادن عاشورای 88 به چنین تصویر کاریکاتورگونه ای چه بوده است؟

ممکن است کارگردان بگوید که من فقط یک بخش کوچک از واقعه را گفته ام و همه چیز را که نمی شود در 1ساعت و نیم گفت!

اما نکته این است که نگفتن بخش اصلی یک ماجرا، و تقلیل دادن آن به یک مسئله ی حاشیه ای، یعنی تحریف آن (...)! به خصوص اگر ابزارمان برای این کار، رسانه و هنر باشد. در رسانه، حرف از گفتن و نگفتن نیست. حرف از چگونه گفتن است. حرف از نشان دادن یا ندادن نیست. حرف از بزرگ کردن یا کوچک کردن است. حرف از ضریب اهمیتی است که در بازتاب رسانه ای به وقایع و علل و عوامل آن ها می دهیم.

به علاوه وقتی فیلمی با موضوع عاشورای 88 ساخته می شود و همین نقطه ی محوری را به بدترین نحوی روایت می کند، یا (باز هم با خوش بینی) اصلا روایت نمی کند، پس دیگر چرا این فیلم ساخته شده است؟ برای بیان کاریکاتورگونه دخالت های خارجی در روند کلی بعد از انتخابات؟؟ خوب این حرف را که قلاده های طلا بهتر گفته بود؛ حداقل هنری تر و فنی تر بود! دیگر چه لزومی به صرف وقت و هزینه بود؟

فقط می توانم یک جمله بگویم که این فیلم کاریکاتور عاشورای 88 بود، نه روایت آن؛ یک کاریکاتور غم انگیز!!

چهارم. می خواهم یک دفاعی هم از بنده خداهای سبز بکنم. انصافا اگر من یک سبز بودم با این دسته گل های صدا و سیما و با این رو حرف زدن های چندش آورش، هر لحظه فاصله ام از نظام بیشتر می شد. که فکر می کنم واقع امر هم همین باشد.

در "ابابیل" در یک صحنه ای، در اواسط فیلم، تظاهرات جمعیت معترض را نشان می دهد. شکل و قیافه ها و رفتارهای زننده، مسخره و بی ربط سبزها بیشتر این سکانس را شبیه یک کمدی موقعیت کرده است!

یک نمونه دیگر در این نوع تصویر سازی صدا و سیما، آن فیلم کذایی راستش را بگو بود؛ که باز هم به ترغیب دوستی، به نحو زجر آوری دنبالش می کردم! یکی از کاراکترهای راستش را بگو، پسری بود عضو انجمن اسلامی دانشگاه تهران که مستقیما از بیرون خط می گرفت...!! در یک ماجرایی این پسر تصمیم می گیرد که یک نفر از دانشجوها را خراب کند. زنگ می زند به دوستان بیرون از دانشگاهی اش و سفارش یک شب نامه می دهد و آن ها هم هر دروغ و تهمتی که می توانند به بنده خدای مذکور می چسبانند... در ضمن این پسرِ انجمنی، دو رو، دروغ گو، جاه طلب، دودوزه باز و... هم هست و برای پول و شهرت، هر کاری می کند!

 

آخر. خوب سوال من این است که چرا ما خودمان را در مقابل تاریخ مسئول نمی بینیم؟ صرف این که یک نیت خوبی داریم (با همان فرضی که در ابتدا ذکر شد) باید دوربین دستمان بگیریم و با احساسات / عقاید / ارزش های مردم بازی کنیم؟

بعد سوال مهم تر من این است که صدا و سیمای محترم ما نمی خواهد دست از روشنگری هایش! بردارد؟؟صدا و سیمایی که در همان زمان فتنه با همه ی ندانم کاری هایش درخوش بینانه ترین حالت نتوانست هیچ اقدام موثری در حل بحران انتخابات بکند و در حالت واقع بینانه تر، آتش خشم معترضان را هم برافروخته تر می کرد و شکاف بین گروه های مختلف مردم را بیشتر؛ و حالا هم باید شاهد روایت های کج و معوج و تحریف گونه اش از حساس ترین برهه سیاسی بعد از انقلاب باشیم.

من نگران یک فیلمی که پخش می شود و می رود نیستم! نگران هزینه ها و بیت المال و این ها هم نیستم!!! نگران تاریخی هستم که نمی دانم چه طور قرار است به نسل های بعدی ما منتقل شود! نگران روایت این حساس ترین بحران بعد از انقلاب اسلامی ام!


پانوشت: پیشاپیش عذرخواهی می کنم اگر لحنم یک جاهایی تند شد؛ خیلی جرح و تعدیلش کردم تازه! نمی خواهم ژست این هایی را بگیرم که همه چیز را نقد می کنند و خودی ها را هم بیشتر از آن وری ها! ولی دغدغه ام واقعا همان 2 خط آخر مطلب بود که گفتم. بنابراین خوشحال می شوم اگر نقدهای احتمالی دوستان را به حرف هایم، بشنوم. در ضمن بخش "اول" نوشته، جدی بود!




یادداشت مهمان

این هم مطلب دوست بزرگوارم، فاطمه صادقی در همین باب:


فقط سه سال از نه دی گذشته که مسئولین، مدیران و فیلم سازان ما دچار آلزایمر سیاسی شده اند. فیلم ابابیل در بهترین حالت دست پخت همین فراموشی بود...ای کاش این عده می دانستند که مردم که حماسه آفرینی نه دی بر دوش آنها بود حافظه ی بهتری دارند... انتظاری که از صدا و سیما می رفت این بود که بعد از سه سال از این واقعه بتواند فیلمی در شان آن بسازد اما چیزی که شاهد آن بودیم نمایشی بسیار ضعیف و حتی کاریکاتوری از وقایع روز عاشورا و بستر های آن بود.
فیلم ابابیل سعی کرده بود ادای فیلم های نسبتا موفقی مثل قلاده های طلا یا حتی اخراجی های سه را دربیاورد... ترکیب پسر و دختری که هرکدام یک طرف
گود مبارزات و دعوا های سیاسی ایستاده اند... غافل از این که این ساختار دعوا های قبل از انتخابات و بعد از آن تا قبل از عاشورای 88 بود. و از عاشورا بود که سره از ناسره جدا شد...
در فیلم آشوبگران روز عاشورا را معترضین می نامد و تصویری که از آنها به نمایش می گذارد هم موید همین مساله است ... حتی شعارهایی که داده می شود هم بسیار بد انتخاب شده و همه
مربوط به اعتراضات مردم نسبت به نتایج انتخابات است نه روز عاشورا که شعار ها به سمت براندازی نظام و اصل ولایت فقیه رفت....تمام شعار هایی که کارگردان این فیلم بلد بود مرگ بر دیکتاتور و نترسید نترسید ما همه با هم هستیم بود....معترضان فیلم بیشتر با مردان خداجوی موسوی همخوانی داشتند تا آشوبگرانی که آن بی حرمتی به امام حسین(ع) را مرتکب شدند... ابابیل سوتی های متعدد تاریخی داشت... که من از بیانشان چشم پوشی می کنم بچه هایی که فیلم را دیدند قطعا متوجه این مسائل شدند.... از دیالوگ های بسیار شعاری و کلیشه ای گرفته تا سکانس های عجیب و غریبی مثل خانومی که کلاه گیس های مختلف را روی سر می گذاره و خودش را توی آینه تماشا میکند و شما هرچی فکر کنید که این چه ربطی به فیلم داشت متوجه نمیشوید. همه حاکی از سفارشی بودن فیلم هستند... ابابیل حتی به مرز های قلاده ها هم نزدیک نشده بود.. فیلم داد می زند که سفارشی ساخته شده و خواهش من از صدا و سیما و آقای ضرغامی این است که لطفا  فیلم نسازید آقا لطفا فیلم نسازید ما ترجیح می دهیم فیلمی نداشته باشیم تا  نه دی مردم را تحریف شده ببینیم... پیشنهاد آخرم به مدیران صدا و سیما این است که جدول حل کنند شاید حافظه شان تقویت شود!

پی نوشت:
ایراد و انتقاد اول متوجه ما بسیجی هاست که انقدر کم کاری کردیم تو حرف زدن و کار هنری کردن برای این حماسه که فقط سه سال بعد از آن شاهد تحریفش هستیم....
ظاهرا فیلم دیگری هم از شبکه سه پخش شده که در اون بچه های انجمن اسلامی
دانشگاه تهران با آشوبگران روز عاشورا مقابله می کنند!!! من فقط می تونم بگم کارگردان محترم احتمالا تا حالا از جلوی در انجمن یکی از دانشکده های دانشگاه تهران هم رد نشده! دز ضمن به ایشون یاد آوری می کنم که روز عاشورا دانشگاه تعطیل است و طبیعتا آدما نمی تونن سر کلاس درس درباره راهپیمایی و اعتراضاتی که هم زمان داره اتفاق می افته بحث کنن!!
از دوستان بسیار ممنونم که اجازه دادن مهمون وبلاگشون بشم...

[ یکشنبه 10 دی 1391 ] [ 01:53 ق.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
...
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
...
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

(قیصر امین پور)
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب