تبلیغات
رویش

رویش
وَ الّذین جاهدوا فینا لنَهدینّهم سُبُلنا...
قالب وبلاگ
تیتر این مطلب را از قبل آماده کرده بودم. احتمال زیادی می دادم که جلیلی رأی نیاورد.

اگر قرار است جامعه ای رشد کند، باید خود ِ مردم، آن رشد را بخواهند و بپذیرند و ظرفیتش را پیدا کنند. این نکته ای است که خیلی وقت ها در تحلیل نوع مدیریت آقا در مسائل گوناگون، به آن رسیده ام. آقای جلیلی برای مردم ما زود بود. این حرف را به یک اعتبار، بسیاری از کسانی که به او رأی ندادند هم قبول داشتند. ایشان آدمی عمیق، آرام، سخت فهم شونده، بیش از حد بی هیاهو و با اندیشه هایی عمیقا رادیکال بود. واضح است که کلمه ی "رادیکال" در این جا برایم معنای منفی ای ندارد. تفکر ایشان مبناگرایانه و بنیادین بود. از دین تصویری سطحی، دم دستی و به اصطلاح، مردم پسند ارائه نمی دادند. تصویرشان از دین، در یک کلمه، عمیق بود. وقتی که می دیدم یک سری از دانشجوها، اساتید، نخبگان فرهنگی انقلاب، علوم انسانی خوانده ها و... از ایشان حمایت می کنند، هیچ دلخوش به انتخاب شدنشان نمی شدم. به وضوح می دیدم که طرفداران ایشان، مثل طرفدارهای آقای احمدی نژاد، توده های مردم نیستند. برای بچه های ستادشان خیلی سخت نبود که طرفدارانشان را از دادن شعارهای غیر اخلاقی منع کنند، خیلی تلاش نمی خواست که مبلغین را قانع کنند که دیگران را تخریب نکنید. این گروه ِ طرفداران اصلا انگار آماده و منتظر چنین کسی بودند. و چنین کسی وقتی رئیس جمهور می شود که بیش از نیمی از جامعه منتظرش باشند. این تحلیل را چندین روز قبل از انتخابات با دوستان، به هم می گفتیم و باعث می شد خیلی دغدغه ی قانع کردن ِ همه را نداشته باشیم. البته بودند کسانی که ایشان را با این مختصات، می فهمیدند و می پسندیدند ولی اطمینان داشتن از آن چه قرار است رخ دهد ( از اوضاع اقتصادی گرفته تا اجتماعی و سیاسی) ، باعث می شد بخواهند به کاندیداهای دیگری رأی دهند. یعنی نه این که هرکس به ایشان رأی نداده، آدم بی ظرفیتی ست  D:  و فهم عمیقی ندارد! نه! ولی در کلیت ماجرا، مردم ما به هر دلیل، آمادگی چنین فردی را نداشتند و در چنین شرایطی همان بهتر که هیچ عوام فریبی ای نکرد که مردم الکی الکی به او رأی بدهند. چون در آن صورت از روز اول ، غر زدن ها و ایراد گرفتن ها شروع می شد و همه به زودی پشتش را خالی می کردند.

ریاست جمهوری جایگاه سنگینی ست و عاقبت به خیر شدن در آن، سخت!! خوشحالم که یکی دیگر از نیروهای ارزشمند انقلاب در این جایگاه نسوخت!!

[ شنبه 25 خرداد 1392 ] [ 12:07 ق.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
...
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
...
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

(قیصر امین پور)
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب