تبلیغات
رویش

رویش
وَ الّذین جاهدوا فینا لنَهدینّهم سُبُلنا...
قالب وبلاگ

"به گزارش ایسنا، وزیر ورزش و جوانان پس از حضور در رختکن تیم ملی به بازیکنان و اعضای کادر فنی نفری ۲۰ میلیون تومان پاداش داد. همچنین فدراسیون فوتبال به یمن پیروزی برابر کره جنوبی به هر یک از بازیکنان و اعضای کادر فنی نفری ۴.۵ میلیون تومان پاداش داد تا برد برابر کره با ۲۴.۵ میلیون تومان پاداش برای ملی‌پوشان همراه شود."

پانوشت: "ارزش سازی" های بی منطق و ناعادلانه ی حاصل این گونه اقدامات یک طرف، مردم و نان شبشان یک طرف دیگر!! زلزله زدگان آذربایجان و سرما هم یک طرف سومی!

[ جمعه 28 مهر 1391 ] [ 02:00 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]

در کتاب عارف کامل ماجرایی از زندگی آیت الله میرزا محمدعلی شاه آبادی - رحمت خدا بر ایشان - نقل شده است:
 
در نزدیكی منزل ایشان در خیابان امیركبیر، دكتری بود به نام ایوب كه برای دخترانش معلم موسیقی آورده بود و صدای موسیقی بلند بود، به گونه‌ای كه از صدای آن همسایه‌ها ناراحت بودند. ایشان برای دكتر پیغام فرستاد و از او خواست كه از این كار دست بردارد، اما دكتر جواب داده بود كه من این كار را ترك نمی‌كنم و شما هر اقدامی كه می‌خواهید بكنید. 

مرحوم شاه آبادی تا روز جمعه صبر كردند و آن‌گاه در جلسه روز جمعه كه در مسجد شاه سابق تشكیل شده بود، به مردم گفتند خوب است از این به بعد هر كس از این خیابان عبور می‌كند چون به مطب دكتر رسید، داخل مطب شده و سلام كند و آن‌گاه با خوشرویی از او بخواهد كه آن عمل خلاف را ترك كند.

از آن پس هر كس از جلوی مطب عبور می كرد برای انجام وظیفه شرعی خود، داخل مطب می‌شد و سلام كرده و موضوع را با زبان خوش در میان می‌گذاشت و خارج می‌شد. چند روز به این منوال گذشت و دكتر هر روز با صدها مراجعه كننده مواجه می‌شد كه همگی یك مطلب را به او تذكر می‌دادند. وی دید اگر بخواهد به لجاجت خود ادامه دهد نه تنها باید مطب خود را تعطیل كند بلكه مجبور است از آن خیابان هم كوچ كند. از این رو دست از ایجاد مزاحمت برداشته، جلسه آموزش موسیقی دخترانش را تعطیل كرد.

آیت الله شاه آبادی در یكی از روزها كه به طرف مسجد می‌رفت دكتر ایوب را دید كه به طرف او می‌آید، وقتی دكتر نزدیك شد، از شدت خنده نمی‌توانست سلام كند و بالاخره پس از احوالپرسی گفت: «آقای شاه‌آبادی با قدرت ملت كار را تمام كردی و من گمان می‌كردم شما به مراجع قانونی و محاكم قضایی مراجعه می‌كنید كه من به سادگی می‌توانستم جواب آن‌ها را بدهم و هرگز درباره این روش مردمی نیاندیشیده بودم.»

منبع:
snn.ir

برچسب ها: بازنشر،
[ سه شنبه 18 مهر 1391 ] [ 03:56 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]

" آخرین روزهای زمستان " مستندی بازسازی شده ست و زندگی شهید غلامحسین افشردی را روایت میکند.

مستندی که روایت کمال آدمی ست... تصویرگر جلوه ی ربوبیت پروردگار...

و اگر هنرمند متعهدی بخواهد، چه زیبا میتواند به تصویر بکشد متجلی شدن آیه " الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا" را... تصویری که خدا به کرات بر صفحه روزگار ترسیم کرده است... و به واقع شکر عملی هنرمند جز این نیست که هنر پروردگارش را با ابزار خویش منعکس کند...

حکایت رشد آدمی در بستر ابتلائات حکایت عجیبی ست؛ تحول انسان هایی که در روند زندگی شان (مخصوصا در دوران انقلاب اسلامی و یا دفاع مقدس) اتفاقاتی افتاده و رشد کرده اند، را بسیار شنیده ایم. حکایت امثال مصطفی چمران، مرتضی آوینی، ابراهیم همت، محمود کاوه، شاهرخ ضرغام و... که روزگاری مثل من و تو درگیر این غفلتهای دنیوی بودند و در جریان اتفاقاتی، آنچنان رشد کردند که گویی عالمان و عارفانی بودند که سال ها اهل مطالعه و عبادت بوده اند.

رویشی که اگر در جریان فتنه 88 در برخی آدم ها ندیده بودم ( آن فتنه و اتفاقات آن سال هم بسیار ریزش داشت و هم رویش! هم بعضی ها که خیلی ادعایشان می شد سقوط کردند و هم بعضی ها که به چشم ظاهر بین ما از ماجرا پرت بودند، رشد کردند و ولایی شدند) باور کردنش برایم مشکل بود...

و چه خوب می گوید سید شهیدان اهل قلم که " غایت خلقت جهان پرورش انسانهایی ست که در برابر شداید بر هرچه ترس و شک و تردید و تعلق است، غلبه کنند و حسینی شوند."

اما هنرمند متعهدی که راز این تحول و عمق آن را درک کرده باشد و بتواند به تصویر بکشد خیلی کم است.

اصل این موضوع که یک نفر یک زندگی خیلی عادی دارد و در بستر ابتلائاتی به تعالی و تکامل روح می رسد و کارهایی که در اسطوره ها و افسانه ها شنیده ایم انجام می دهد، بسیار جذاب و گیرا ست و در نقاط مختلف دنیا درباره ی آن مستندها و فیلم ها و سریال های گوناگونی ساخته اند. اما چگونگی این ابتلائات، چگونگی قرار گرفتن آن فرد در این بستر، مسیر او در رسیدن به تعالی روح و اصل ابن که تعالی روح در چیست، نکاتی ست که اسلام درباره آن ادعاهای جدی دارد و نمونه های زیادی از آن در بستر انقلاب و جنگ به نمایش کشیده شدند. نمونه هایی که شبیه برخی از فیلمهای شرقی و غربی نیستند که مسائل مادی و درگیری های دنیوی آنها را تبدیل به سوپرمن هایی پفکی کرده باشد و اگر بنای هنر متعهد انقلاب اسلامی بر صدور انقلاب است، حکایت رشد این آدم ها باید سهمی جدی داشته باشد!

خیلی از فیلمنامه نویسان و کارگردانان به این معجزه انقلاب اعتقاد داشته و دارند و سعی کرده اند آن را به تصویر بکشند. گرچه تلاششان قابل تقدیر است اما متاسفانه نتوانسته اند آنچنان که باید از عهده ی آن برآیند. شاید هم من اشتباه می کنم و اصلا هدف شان هم این نبوده ست.

در فیلم ها و سریال هایی مثل "لیلی با من است" ، "ضد گلوله" ، "اخراجی ها" ، "نابرده رنج " ، " آماده باش" و... شرایط اجتماعی و یا یک داستان عشقی بستری را فراهم می کند که شخصیت اصلی را به صحنه ی اتفاقات بکشاند(بماند نقدهایی که به همین بسترها و بهانه ها وارد ست) و این بهانه ای می شود تا آن فرد تحت تاثیر ارزش های اخلاقی قرار گرفته و متحول شود، اما این هم تحولی ست آنی که در رفتار فرد در برخی صحنه ها بروز و ظهور دارد، نه تحولی عمیق و طولانی مدت در افکار و اعتقادات قلبی یک آدم!

این تحول آنی کجا و رشد روحی کجا؟

داستان های این چنینی، حکایت کسانی ست که آنقدر از اطرافیانشان خوبی می بینند که دیگر خدا برایشان راه در رو نمی گذارد و نهایتا دل سنگشان آب می شود و خوب می شوند، اما آیا آدم های خوب همین فیلم ها خودشان داستان ندارند؟ از اول انقدر خوب بوده اند؟

از طرفی دیگر در سریالی مثل "شوق پرواز " که به زندگی شهید بابایی پرداخته، با وجود این که داستان کلی متفاوت از نمونه های بالاست، اما باز هم ضعف اساسی آن همین نکته است که در شخصیت اصلی اش رشدی نمیبینیم. یک نفری ست که از اول باهوش و زرنگ و خوب و مودب و مورد احترام همه بوده و تا آخر هم همین طور می ماند.

البته تاکید کنم که هم آن تحولهای آنی وجود داشته و پررنگ بوده و هم آن آدم هایی که از اول خوب و مومن واقعی بوده اند و به تصویر کشیدن هر دویشان ارزشمند ست ولی نکته اینجاست که روایت رشد آدم های معمولی جایش بسیار خالی ست!

مخاطب اینگونه فیلم های ما دو حالت را برای خود تصور می کنند، که یا از اول و بچگی به هر دلیلی خیلی پاک و با تقوا هستند که بهشت نوش جانشان و یا باید منتظر بشینند که خدا در بین خوبانی بیاندازدشان و آنقدر مسیرشان را به سمت صراط مستقیم منحرف کند (!) تا نهایتا دماغشان به خاک مالیده شود و بعد آدم شوند!

اما واقعیت چیز دیگری ست... واقعیتی که قانون خداست و جنگ و صلح ندارد، گرچه در ایام جنگ این ها پر رنگ تر دیده شد.

انّا هَدَیناهُ السّبیل امّا شاکراً وَ امّا کَفوراً

خدا در هر زمان و مکانی راه هدایت را به ما نشان می دهد و این ما هستیم که انتخاب می کنیم و اگر ما در انتخاب های هرچند کوچک خود، از یک راست و دروغ ساده یا حیای در نگاه بگیر تا کارهای بزرگ، صراط مستقیم را انتخاب کنیم، خداست که دستمان را می گیرد و هدایتمان میکند... اگر ما یک قدم به سمت خدا رویم، او صد قدم می آید...

و گرچه این را می توان در زندگی تک تک آدم ها دید اما در عرصه فیلم سازی کمتر به آن پرداخته شده است.

از آن طرف فیلم های به اصطلاح دینی، سیر سقوط آدم ها را افراط گونه به تصویر کشیده اند. تقریبا هر ماه رمضان و در سال هم چندین و چند بار دیگر سریال هایی را می بینیم که یک به ظاهر عابد و مومن در 30 قسمتش، 29 قسمت دارد با سر سقوط می کند و قسمت آخر یک آن توبه می کند و برمی گردد! آنچه به تصویر کشیده می شود این است که ابتلائات بستری ست برای سقوط...!یعنی وقتی بر سر دو راهی گیر کردی، اگر مسیر درست را انتخاب کردی که هیچ، واگر غلط انتخاب کردی شک نکن که بدترین بلاها به سرت می آید، که سریال های "ثریا"، "او یک فرشته بود" و "سقوط یک فرشته" نمونه های عالی آن هستند. در صورتی که همه ی واقعیت این نیست ... با دیدن این ها این حس به آدم دست می دهد که گویی خدا شکارچی ایست که می خواهد تو را به دام بیاندازد تا عذابت کند!

واقعیت آن ست که اگر در آن دو راهی راه درست را انتخاب کردی خدا مسیر هدایت را برایت هموار می کند و اگر اشتباه کردی باز هم دو راهی دیگری جلوی پایت می گذارد، مگر آنکه به دلیلی مورد غضبش قرار گرفته باشی. انگار ابتلائات بهانه ایست تا راه هدایت را پیدا کنی... و تویی که در آن بستر انتخاب می کنی!

" روایت فتح" گرچه در قالبِ مستند بود اما در برخی قسمتهایش خیلی ظریف و به دور از این افراط و تفریط ها توانسته بود این مفاهیم را به تصویر بکشد.

" آخرین روزهای زمستان" نیز حکایت ابتلائات زندگی غلامحسین افشردی ست که مثل من و تو زندگی می کرده و گاها اهل شیطنت بوده اما مسیر رشد و تعالی را چه ساده و سریع طی کرده است... و به قول دوستی آدم با دیدنش احساس می کند که شهید شدن امکان پذیر ست، کافی ست کمی حواسمان باشد...

این چند خط را نوشتم برای تقدیر از این مستند، انشالله که بیشتر از این شاهد امثال این مجموعه باشیم.

"آخرین روزهای زمستان " از شبکه یک ، جمعه ها ساعت 20 پخش میشود و تکرارش سه شنبه ها 23:10 است و در سایت شبکه یک آمده که ده قسمتی ست.

گرچه تا الان دو قسمت آن پخش شده اما متاسفانه در تبلیغات رنگارنگ صدا و سیما،جایی برای تبلیغ آن در نظر گرفته نشده ست. نمی دانم به کجای این دستگاه عریض و طویل برمی خورد اگر به جای تبلیغ آن سریالهای جور وا جور " دزد و پلیس" و " دیوار" و ... ، بماند تبلیغات انواع پفک و بانک و ...، یک بار هم از این مجموعه ها نامی برده می شد.

 

 

پانوشت1: س.هرمزان: شهید باقری شاید تنها شهیدی ست که خیلی راجع به او خوانده ام، دیده ام و شنیده ام. از مصاحبه های اطرافیان، تا خاطرات جوانی و نوجوانی، و حتی نقش نظامی او در جنگ و نحوه ی شهادت و... اکثر کتاب های مرتبط با ایشان را دارم و یا خوانده ام. برایم همیشه جذاب بوده این شخصیت. اما حقیقتا دیدن قسمت اول "آخرین روزهای زمستان" روایت بسیار جدیدی از شهید باقری برایم بود. روایت یک "شدن"، یک "رشد"... روایت انسانی با ویژگی های عادی که شهید "می شود". کسی که در کودکی و نوجوانی رفوزه می شود، از بقیه کتک می خورد، کفر مادرش را در می آورد و...! 30 دقیقه ی ابتدائی فیلم را که می دیدیم، خواهرم گفت: "این که همه ش بد آموزی داره." به شوخی گفتم: "فکر کنم فیلم رو برای تخریب شخصیت شهید ساختند!" ولی واقعا هیچ کس از دیدن این فیلم، نتیجه نگرفت که رفوزه شدن کار خوبی ست. گاهی می ترسیم که "بدآموزی ها" را نشان دهیم... بعد قهرمان داستان ها و فیلم هایمان تبدیل می شوند به قدیسانی که دست هیچ کس به آن ها نمی رسد.

 

پانوشت2: برای شادی این شهید عزیز، فاتحه ای بخوانید.

 

 


[ دوشنبه 17 مهر 1391 ] [ 12:32 ب.ظ ] [ ف. پوررجبیان ] [ نظرات ]
 در خبرها آمد که "آقای  احمدی نژاد در مصاحبه با واشنگتن پست از آمادگی و ابراز تمایل ایران برای برقراری رابطه با آمریكا خبر داد" اما اوباما و مقامات آمریکایی از این صحبت هیچ استقبالی نکردند!
خواستم چیزی بنویسم اما گاهی بازنشر مفید تر است. من نکاتی رو در زیر آوردم اما توصیه میکنم هر دو لینک رو کامل بخونید.
 
 
«رابطه‌ى سیاسى با آمریكا براى ما مضر است.
اولاً خطر آمریكا را كم نمیكند. آمریكا به عراق حمله كرد؛ در حالى كه با هم رابطه‌ى سیاسى داشتند، سفیر داشتند؛ این آنجا سفیر داشت، آن هم اینجا سفیر داشت. رابطه كه خطر جنون‌آمیز و سیطره‌طلبانه‌ى هیچ قدرتى را از بین نمیبرد.
ثانیاً وجود رابطه براى آمریكائى‌ها - نه امروز، همیشه اینطور بوده - وسیله‌اى بوده است براى نفوذ در قشرهاى مستعد مزدورى در آن كشور. انگلیسى‌ها هم همین طور بودند. انگلیسى‌ها هم در طول سالیان متمادى سفارتخانه‌شان مركز ارتباط با سفلگان ملت بود؛ كسانى كه حاضر بودند خودشان را به دشمن بفروشند. سفارتخانه‌ها یكى از كارهایشان این است.

در همین قضایائى كه حدود هفده هجده سال پیش در چین اتفاق افتاد و جنجال فوق‌العاده‌اى شد، سفارت آمریكا محور و مركز اداره‌ى آشوبها و اغتشاشها بود. اینها این خلأ را در ایران دارند؛ احتیاج به پایگاه دارند، و پایگاه ندارند؛ این را میخواهند. احتیاج به رفت و آمد آزاد و بى‌دغدغه‌ى مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتى‌شان و ارتباطات نا مشروع آنها با عناصر سفله و مزدور دارند؛ اما این را ندارند. ارتباط، این را براى آنها تأمین میكند.
حالا مینشینند آقایان وراجى كردن و حرف زدن و استدلال كردن، كه نبود رابطه‌ى با آمریكا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه‌ى با آمریكا براى ما مفید است. آن روزى كه رابطه‌ى با آمریكا مفید باشد، اول كسى كه بگوید رابطه را ایجاد بكنند، خود بنده هستم.

میگویند: چرا جلب دشمنى آمریكا را میكنید؟ مثلاً فرض كنید حالا رئیس جمهور تعبیر تندى میكند، ناگهان آقایانِ به اصطلاح عقلا میگویند این تعبیر تند بود؛ این دشمنى آمریكائى‌ها را جلب میكند. نه آقا! دشمنى آمریكائى‌ها تابع این الفاظ و تعبیرات نیست. دشمنى، دشمنىِ اصولى است. این دشمنى در زمانهاى مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمنى بوده - حالا بحث خطر حمله‌ى نظامى را بعد یك جمله‌اى عرض خواهم كرد - حداقل در طول هجده سال اخیر، یعنى از بعد از پایان جنگ تحمیلىِ هشت ساله تا امروز، همیشه این خطر وجود داشته؛ یعنى همیشه ملت ایران تهدید میشده، كه ممكن است اینها حمله‌ى نظامى بكنند؛ مال امروز نیست.
آن چیزى كه میتواند خطر دشمن را ضعیف كند، نمایش قدرت شماست، نه نمایش ضعف شما. نمایش ضعف شما دشمن را تشجیع میكند. آن چیزى كه ممكن است جلوى خودسرى و خودكامگى دشمن را بگیرد، این است كه احساس كند شما قدرتمندید. اگر احساس كند ضعیفید، بدون مانع، هر كارى كه بخواهد بكند، میكند.

آقا در دیدار با دانشجویان دانشگاه های استان یزد 13/10/86 -
 
جالب است که محوریت صحبت های آقا در این سخنرانی، اعتماد به نفس ملی ست که دست‌آورد انقلاب اسلامی ست ولی هنوز به حد نصاب نرسیده. شکست دشمن، یعنی جناح سیطره‌جوی جهانی هم فقط با این روحیه امکان پذیر است. آقا برای حرفشان مصادیق حزب الله و دفاع مقدس خودمان را می آورند و بسیار این بحث را باز می کنند و ابعادش را شرح می دهند و صحبت کردن از ایجاد رابطه با آمریکا را در این فضا مطرح میکنند...
 

و اینکه چرا جدی گرفته نشد؟

«مگر نه این كه مذاكره مستقیم با ایران، آرزوی چندین و چند ساله دولتمردان آمریكایی بوده و هست پس علت چه بود كه از ابراز تمایل رئیس جمهور كشورمان استقبال نكردند؟! پاسخ دشوار نیست و با پوزش از آقای احمدی نژاد باید گفت دولتمردان آمریكایی، پیشنهاد آقای احمدی نژاد را بدون پشتوانه تلقی كرده اند. چرا كه آنها نیز به خوبی می دانند آقای احمدی نژاد اگرچه رئیس جمهور و یكی از مسئولان بلندپایه جمهوری اسلامی ایران است ولی اتخاذ تصمیم درباره مذاكره یا رابطه با آمریكا در حوزه مسئولیت و اختیارات قانونی ایشان نیست بلكه مطابق اصل یكصد و دهم قانون اساسی، تعیین سیاست های كلان نظام برعهده رهبری است و رهبر معظم انقلاب نیز بارها به صراحت و با ارائه دلایل منطقی و مستندات خالی از ابهام، مخالفت خود را با مذاكره و رابطه ایران و آمریكا اعلام كرده اند. بنابراین علی رغم آن كه پیشنهاد آقای احمدی نژاد برای دولتمردان آمریكایی یك «امتیاز طلایی» تلقی شده و تحقق آرزوی سال ها بر زمین مانده آنان بود ولی می دانستند این پیشنهاد فاقد پشتوانه است و نهایتا می تواند در حد و اندازه تمایل شخصی ایشان تلقی شود و نه تصمیم برخاسته از خواست مردم و اراده نظام. دقیقا به همین علت است كه ابراز تمایل آقای احمدی نژاد به مذاكره و برقراری رابطه با آمریكا از سوی دولتمردان آمریكایی «جدی» و «قابل اعتناء» ارزیابی نمی شود....»

حسین شریعتمداری (یادداشت روز کیهان)

 

 

بعدا نوشت: به نقل از خبرگزاری فارس:« رئیس جمهور در نشست خبری در پاسخ به سؤال خبرنگاری که از وی پرسید شما بر اساس چه تغییراتی در آمریکا پیشنهاد مذاکره با این کشور را مطرح کردید، گفت: بالاخره هر اتفاقی که می‌افتد در فضای رسانه‌ای است و یک جمله‌ای که صادر می‌شود تا به این سر دنیا برسد صد نوع تعبیر می‌شود. بنده هیچگاه پیشنهاد مذاکره با آمریکا را مطرح نکردم بلکه خبرنگار به من گفت آیا با آمریکا گفت‌وگو می‌کنید؟ من چه بگویم. کسی می‌تواند بگوید که در سطح بین‌الملل اهل گفت‌وگو نیست.

احمدی‌نژاد با بیان اینکه در عرصه بین‌الملل اصل بر گفت‌وگو است مگر اینکه استثنایی همچون رژیم صهیونیستی وجود داشته باشد که ما آن را به رسمیت نشناسیم، خاطرنشان کرد: بنابراین بنده گفتم که ما در شرایط عادلانه و احترام‌آمیز و در شرایطی که حقوق ملت ایران پذیرفته شود و آنها از موضع بالا به پایین نباشند مذاکره می‌کنیم و فکر نمی‌کنم در ایران کسی مخالف این باشد لذا شرایط بسیار مهم است.

رئیس‌جمهور با تأکید بر اینکه آمریکا باید رفتار خود را اصلاح کند،‌یادآور شد: آنها چماق بلند کرده و می‌گویند که باید داوطلبانه گفت‌وگو کنید که این زشت است چرا که ملت ایران هزاران سال قدمت دارد در حالیکه اینها اصلاً نبوده‌اند و در تاریخ هم معلوم است که چه کسی باید رفتار خود را اصلاح کند.»

این نشست خبری در 11مهر 91برگزار شد.


برچسب ها: بازنشر،
[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 12:43 ق.ظ ] [ ف. پوررجبیان ] [ نظرات ]



این آفتاب  مشرقی  بی کسوف   را
ای  ماه! سجده  آر  و  بسوزان خسوف   را

روح القدس! بیا  نفسی  شاعری  کنیم
خورشید   چشم های  امام رئوف   را
" محمد مهدی سیار  "


[ جمعه 7 مهر 1391 ] [ 12:43 ق.ظ ] [ س.هرمزان و ف. پوررجبیان ] [ نظرات ]
"این شب ها"، هرشب بابا یاد خاطراتش می افتد
تلوزیون هرشب بابا را یاد "آن روزها" می اندازد
و بابا شروع می کند به خاطره گفتن
و من غرق می شوم در خاطراتش
بقیه حوصله شان سر می رود گاهی
ولی من غرق می شوم و احساس می کنم همراه بابا دارم صحنه ها را می بینم
بابا هر شب حسرت می خورد
تعریف می کند از 16 باری که تا دم شهادت رفته و برگشته
بابا هرشب عجیب حسرت می خورد. عجیب...
...
بعد یک شب بابا خاطره ی یکی از رزمنده هایش را تعریف کرد
که بچه اش به دنیا آمده بود و اجازه خواسته بود که آن شب نرود عملیات و برگردد شهر بچه اش را ببیند
بابا اجازه نداده بود
و دو روز بعد
آن رزمنده شهید شده بود
بابا بغض کرده بود و این چند جمله را چندین دقیقه طول کشید که بگوید
بابا بغض کرده بود...عجیب
اشک بابا را به تعداد انگشت های دستم هم ندیده ام
یک بارش "همین شب ها"...

[ پنجشنبه 6 مهر 1391 ] [ 11:49 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]

استفاده و نقل احادیث در فرهنگ اسلامی ما دارای چهارچوب ها و ضوابطی است که متاسفانه چندی است مغفول مانده و روز به روز هم بیشتر مورد بی توجهی قرار می گیرد. آسیب های این گونه بی توجهی ها بیش از همه قشر متدین را تحت تاثیر قرار خواهد داد. قشری که سعی می کند زندگی خود را  بر قول و فعل معصومین علیهم السلام منطبق کند.

"اجازه نقل حدیث" اصطلاحی معنا دار در سنت حوزوی ما است ولی شاید امروزه که مجموعه ی مجلدات بحار الانوار در یک CD جامع الاحادیث به سادگی در دست هر نوجوانی قرار می گیرد، این واژه برایمان خیلی هم معنا دار نباشد. بر اساس این سنت، هنگامی که شاگردی به حدی از سواد علمی و دقت در نقل حدیث می رسیده است، استاد به وی اجازه ی این کار را می داده. اجازه نقل حدیث ممکن بوده درباره ی یک حدیث خاص، یا مجموعه ای از احادیث یا به شکل مطلق باشد. بنابراین طلاب و روحانیون، پیش از داشتن این اجازه، از نقل روایات در منابر و مجالس خودداری می کردند. این روزها اما، با رویه ای کاملا متفاوت مواجهیم. فرهنگ نقل حدیث به حدی متنزل شده که مجریان تلوزیون هم قبل از اجرا، احتمالا چند تا حدیث قشنگ (!) از تقویم جیبی شان انتخاب می کنند و به تناسب حال (!) مردم را مستفیض می کنند.*

شاید یک بعد از بحث اجازه ی نقل حدیث، دقت در استناد و معتبر بودن حدیث باشد که البته بعد بسیار مهمی نیز هست. اما حساسیت نقل حدیث فقط از حیث سندیت نیست. نکته ی دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد این است که هنگامی که معصومین علیهم السلام،  حدیثی را روایت می کرده اند، به زمان، مکان، مخاطب و ظرفیت و شرایط او توجه داشته اند. به علاوه گاهی شرایط جامعه اقتضائات خاصی را داشته که نوع کلام ائمه و سیره ی ایشان را متفاوت می کرده: مثل زمان تقیه.

یعنی (حداقل بخشی از) احادیث باید در بستر تاریخی و شرایط نقل خود دیده و فهمیده شوند. مجموعه ی احادیث و سیره ی یک امام، بلکه اجازه بدهید دقیق تر بگویم، مجموعه ی احادیث و سیره ی 14 معصوم علیهم السلام است که می تواند فهم درستی از معنای واقعی گفتار و رفتار ایشان به ما بدهد.** و این جاست که اهمیت سیره خوانی مشخص می شود. شخصی که سیره می نویسد، مجموعه ی افعال و اقوال معصوم را به عنوان یک کل واحد تحلیل می کند. و در این حالت است که همه چیز به درستی و در جای خودش معنا می یابد. این طور نگاه کردن مجموعی و سیستماتیک به دین، تنها راه فهم درست آن و حل برخی تناقض های ظاهری اش می باشد.

گاهی با طرح چنین دیدگاه هایی در باب احتیاط در استفاده و نقل احادیث از یک سو، و دقت در برداشت و تفسیر احادیثی که می خوانیم و می شنویم از سوی دیگر، عده ای به سرعت این موضع را می گیرند که با این نگاه، جامعه از احادیث و سنت پیامبر محروم خواهد شد و مگر احادیث برای استفاده ی عامه ی مردم گفته نشده؟

واضح است که منظور، این نیست که

یک. چون محدث نیستیم هیچ حدیثی را حتی اگر از استناد و اعتبار آن مطمئن بودیم، برای دوستان و خانواده مان هم نقل نکنیم.

دو. چون نمی توانیم سیره بخوانیم، حدیث هم نخوانیم.

منظور واضح است که چیست!


پانوشت1: گفت راجع به توهین به پیامبر ص بنویس. گفتم حرفی ندارم! گفت خوب یک چیز مرتبطی بنویس. گفتم باید پیامبر را بشناسیم، عمیق و صحیح، نه سطحی! گفت خوب همین را بگو. حاصل شد این پست. دردی که خیلی وقت بود داشتم و به بهانه ی یادی از پیامبر رحمت ص نوشتمش. بی ربط بودنش مهم نیست!

پانوشت2: نگارنده هیچ نوع تخصصی در باب علوم نقلی ندارد! این مطلب هم صرفا شرح یک دغدغه ی شخصی ست نه یک بیان دقیق علمی. بنابراین پذیرای نقدهای متخصصانه دوستان هستم.


* این متنزل شدن جایگاه معارف دینی گاهی بدجوری آدم را اذیت می کند: هر بار که از کنار ایستگاه های BRT رد می شوم سعی می کنم چند تا از آیه هایی را که روی دیواره های ایستگاه نوشته بخوانم که آن دنیا حداقل از من شکایت نکنند! (سه چیز در روز قیامت به درگاه خدا شکایت می کند: قرآنی که خوانده نشود و... (خصال، ج1، ص142) )

** کتاب انسان 250 ساله را هنوز کامل نخوانده ام. اما اسمش را خیلی دوست دارم. نشان دهنده ی همین نگاه عمیق و دقیق به سیره ی معصومین علیهم السلام است، که آن ها را یک کل واحد می بیند، نه اجزای منفصل!



[ یکشنبه 2 مهر 1391 ] [ 09:58 ق.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
...
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
...
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

(قیصر امین پور)
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب