تبلیغات
رویش

رویش
وَ الّذین جاهدوا فینا لنَهدینّهم سُبُلنا...
قالب وبلاگ
نشسته ام پای تلوزیون و به اوباما نگاه می کنم که پایش را انداخته روی پایش، دهنش را باز می کند و هرچیزی که از دهنش بیرون می آید به ما می گوید. انگار انرژی گرفته باشد، دارد با تمام توانش تحقیرمان می کند. گل گاو زبان هم دیگر جواب نمی دهد! نگاه می کنم و یاد تمام عزت و آبرویی می افتم که در این سی سال با قطره قطره ی خون شهدا جمع کردیم. به نتایج اعتمادسازی و تنش زدایی نگاه می کنم. به خودمان، که نمره ی تاریخمان لب مرز تژدیدی رسیده است! حواسم باید باشد که خیلی بهم برنخورد و خیلی ناراحت نشوم، وگرنه حتما آدم تندرویی هستم و از اعتدال و عقلانیت دور شده ام. نباید از رجزخوانی های اوباما عصبانی شوم. آدم های عصبانی، نامعتدل و متحجر و افراطی اند... حتی نباید شوکه شوم از این که اوباما و کاخ سفید مدعی شده اند که مذاکرات محرمانه ای هم بین ایران و امریکا بوده؛ و در همین توافقنامه ی منتشر شده هم مؤیداتی برای این ادعا وجود دارد... نه! نه! نه! باید مواظب باشم افراطی نشوم و این جشن پیروزی را به کام کسی تلخ نکنم.
جمله های توافقنامه را می خوانم.
متن گزارش کاخ سفید را هم.
یاد گلستان و ترکمانچای می افتم و این که هروقت در کتاب تاریخ می خواندمشان، تمام وجودم خشم و حسرت ِ توأمان می شد! به امتیازاتی که در آن قراردادها به ما داده بودند فکر می کنم:
"به موجب این عهدنامه [گلستان]، ایران حاکمیت روسیه را بر ولایت هایی که تا آن زمان اشغال کرده بود به رسمیت شناخت. به این ترتیب ایالات داغستان و گرجستان و شهرهای باکو، دربند، شیروان، قره باغ، شکّی، گنجه، موقان و قسمت بالای طالش، به روسیه واگذار شد. به علاوه، حق کشتی رانی در دریای خزر، از ایران سلب گردید، در برابر، روسیه نیابت سلطنت عباس میرزا را در ایران به رسمیت شناخت و رساندن او به سلطنت را تعهد کرد."

ذیل این بخش در کتاب تاریخ سوم دبیرستان نوشته:
"این بند که ظاهرا امتیازی برای ایران به حساب می آمد، در واقع به منزله ی نادیده گرفتن استقلال کشور و به رسمیت شناختن دخالت روسیه در امور داخلی آن بود."
به نظرم بد نیست حداقل بخش هایی از کتاب تاریخ را حذف کنند!!

دلم برای عباس میرزا تنگ می شود.
خوش به حال عباس میرزا. آن وقت ها رسانه نبود. تلوزیون و روزنامه های زنجیره ای نبود! بنابراین همه عباس میرزا را -حتی اگر به خاطر کارشکنی ها به هدفش نرسید- یک آدم شجاع می دانستند. یک دلاور وطن دوست. اما حالا روزنامه ها هستند. عباس میرزا آدم افراطی ای به نظر می آید.
.
.
.
هر چند این روزها همراه بچه ها در تکاپوییم بلکه کاری بتوانیم بکنیم. اما هرچه فکر می کنم می بینم چه می شود کرد که رقیب طوری صحنه بازی را چیده که نه راه پس داریم، نه راه پیش. آب ِ رفته به جوب برنمی گردد:
With this first step, we stop and begin to roll back Iran's program and give Iran a sharp choice:  fulfill its commitments and negotiate in good faith to a final deal, or the entire international community will respondwith even more isolation and pressure1



1. بخشی از گزارش ِ عجیب، حیرت انگیز و قابل تأمل کاخ سفید از مذاکرات ژنو که روی سایت کاخ سفید قابل دسترسی است. البته صحت این گزارش توسط سخنگوی وزارت امور خارجه تکذیب شد. اما با توجه به نقاط مبهم ِ موجود در توافقنامه ی منتشر شده (مثل مبلغ بدهی هایی که باید به ایران پس داده شود و...) که در این گزارش کاخ سفید به طور دقیق تبیین شده اند، این سوال پیش می آید که اگر گزارش کاخ سفید صحیح نیست، مطالب صحیح کجاست و چرا منتشر نمی شود؟! در واقع توافقنامه ی منتشر شده، دلالت بر وجود توافقات منتشر نشده ای دارد، که گویا فقط مردم ایران برای شنیدن و دانستنش نامحرم اند!!

[ دوشنبه 18 آذر 1392 ] [ 09:38 ق.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]

این مطلب برای نشریه "طلیعه" بسیج دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی نوشته شده و تحت عنوان "دانشجوی بصیر و لحظات خطیر" منشر شد اما از آنجا که این روزها به درد همه ما می خورد اینجا گذاشتم. شما با توجه به رشته تان لطفا برای خود بومی سازی کرده و به خود بگیرید!!!

دانشجو بودن به همین راحتی نیست که ما به همین راحتی این ایام را می گذرانیم. بله درسها و امتحانها و تحقیقها و...آسان نیست اما در بین وظایف بسیار ی که یک دانشجو دارد از همه آسان تر ست. توقعی که جامعه از یک دانشجو دارد همان توقعی نیست که از یک بچه دبیرستانی دارد که ما بخواهیم شبیه یک بچه دبیرستانی هر روز صبح بیاییم دانشگاه و درس و نوشتن جزوه و کلاس و نهایتا کتابخانه و سایت و هنوز ساعت از 3 و 4 نگذشته همه برویم خانه! بارها شنیده ایم و شنیده اید که "دانشگاه مبدا تحولات ست."،  "دانشجو باید نسبت به مسائل جامعه حساس بماند." و... .اما به دانشکده مان که نگاه می کنم که کم اند کسانی که حتی اخبار عادی جامعه را پیگیری کنند و می مانم که این دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دقیقا چه تاثیری در جامعه دارد؟!

16 آذر سال 32 كه سه نفر دانشجوی همین دانشگاه تهران به خاك و خون غلتیدند، تقریباً چهار ماه بعد از کودتای 28 مرداد اتفاق افتاده ست. بعد از آن ماجرا خفقان و سركوب عجیبی در ایران به وجود آمد. در همین فضا ناگهان به وسیله‌ى دانشجویان در دانشگاه تهران یك انفجار به وجود مى‌آید. چرا؟ چون نیكسون كه آن وقت معاون رئیس جمهور آمریكا بود، آمد ایران. 

 در روز 16آذر دانشجوها برای اعتراض به ورودکسانی كه عامل كودتاى 28 مرداد بودند، در محیط دانشگاه اعتصاب و تظاهرات میكنند، كه با سركوب مواجه میشوند و سه نفرشان كشته میشوند. گرچه درست روز بعد از واقعه 16 آذر و در جو خفقان و وحشت، نیكسون به دانشگاه تهران آمد و دكترای افتخاری حقوق دریافت كرد  اما حادثه 16 آذر 1332، به عنوان نماد استکبار ستیزی ، مبارزه با استبداد .و عدالت خواهی دانشجویان در تاریخ ایران و به عنوان مبدأ جنبش دانشجویی ایران ثبت شد

از آن به بعد تا 1357 كه پیروزى انقلاب اتفاق افتاد، در همه جا و دوشادوش روحانیت و ، جنبش دانشجوئى هم نقش ایفا می کند. بعد از انقلاب هم دانشگاه از نهاد های بسیار اثرگذار در تحولات جامعه بوده و هست. عید سال ۵۸ یعنی کمتر از دو ماه بعد از انقلاب، به محوریت دانشجویان دانشگاه های تهران، پلیتکنیک، ملی و شریف جهادسازندگی تشکیل شد و دانشجویان برای  سازندگی  و رفع  محرومیت  به  دورترین نقاط كشور رفتند.13آبان58 لانه جاسوسی مریکا به دست دانشجویان تعطیل می شود. در دفاع مقدس هم نقش پر رنگ دانشجویان دیده میشود. بهترین  دانشجویان  ما در هویزه  زیر تانك ها له  شدند تا کارشکنی های بنی صدر نمایان شود.

در تاریخ دانشجویی از این اتفاقات بسیار ست. اتفاقاتی که در راستای رسیدن به آرمان های انقلاب اسلامی بوده ست. گرچه با توجه به موقعیت و مسئله هر زمان دانشجویان اثرگذاری متفاوتی داشته اند. گاهی هم از همین روحیه عدالت طلبی و آرمان گرایی دانشجویان سوء استفاده شده ست. طبیعی ست که نهاد به این مهمی، طمع احزاب و گروهای سیاسی را برای سوء  استفاده از آن بر انگیزد و حاصل آن می شود اتفاقات کوی دانشگاه در تیر78 و ده سال بعد از آن در سال 88 تحصن فتنه گران در مسجد دانشگاه تهران و ناآرامی های این دانشگاه.

از دیگر مصادیق اثرگذاری دانشجویان و حساس بودن نسبت به مسائل مهم جامعه، در بحث تعلیق تاسیسات هسته ای بود. حلقه های انسانی که در آن زمان تشکیل دادند، تحصن جلوی کاخ سعدآباد در سال 82 که صدای اعتراض دانشجویان درباره مذاکرات سعدآباد را به گوش همه رساند. گرچه آن روز دانشجویان در ظاهر قضیه فقط توانسته بودند که مانع خروج تیم مذاکره کننده غربی از در اصلی کاخ سعدآباد شوند اما با این کارشان توانستند به گوش عموم ملت ایران برسانند که مفاد این مذاکرات چیست و چطور حقوق مسلم ایران نادیده گرفته شده ست. بعد ازآن  خواست عمومی برای شکستن تعلیق ها ایجاد شد و دولت به پشتوانه مردم، تعلیق داوطلبانه را شکست تا جلوی زیاده خواهی آمریکا، انگلیس ودیگر ایادی استکبار را بگیرد. حلقه انسانی دانشجویان دور تاسیسات هسته ای فردو در چند هفته پیش  نمونه دیگری ست، که نشان می دهد دانشجویان مسائل مهم را رصد می کنند و در موقع لازم عکس العمل نشان می دهند.

 از 16آذر 32 تا الان جنبش دانشجویی بالا و پایین های زیادی داشته و فرصت برای پرداختن به آن کم ست. در زمان های مختلف دانشجویان نشان دادند که چشم بیدار جامعه هستند اما اگر به دانشکده خودمان نگاهی بیاندازیم، آنچنان اثری از این جملات غرور آفرین نخواهیم دید. سوال من این ست که ما چه نقشی در این تاریخ پر فراز و نشیب جنبش دانشجویی داشته ایم؟

در این چند سال اخیر،  در بحث های بیداری اسلامی، مبارزه با استکبار جهانی، محورهای مقاومت مانند فلسیطن، لبنان، سوریه و ...، عدالتخواهی، مبارزه با فساد اقتصادی، گرایش های انحرافی و ... دانشجویان دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی چه نقشی ایفا کرده اند؟ باشد شما بفرمایید این ها بحث های سیاسی ست و شما اطلاعی ندارید و علاقه ای هم ندارید. که البته من مخالف این استدلالم اما اگر هم بپذیریم؛  از شما می پرسم که بحثی مثل سبک زندگی، اسلامی و بومی سازی علوم انسانی، سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، مشکلات عدیده فرهنگی و تربیتی در جامعه در حوزه تخصصی ما نیست؟ طرح 6-3-3 عجولانه در مدارس اجرا می شود بدون آنکه زیرساختهایش آماده باشد اما صدایی از دانشکده ما بلند نمی شود! همایش تحول در علوم انسانی برگزار می شود اما کسی حرفی نمی زند! از این مصادیق زیاد ست و دانشکده مان در خواب خرگوشی! این روزها که روز دانشجوست بهترین زمان ست که خودمان را نقد کنیم تا بلکه به خود بیاییم و به نقشی که باید داشته باشیم و نداریم فکر کنیم. تا کی می خواهیم بنشینیم و از اثرگذاری جنبش دانشجویی بگوییم و خودمان فقط نظاره گر صحنه باشیم. باید کاری کرد. باید برای آنچه وظیفه دانشجویان این دانشکده ست و کس دیگری غیر از ما انجامش نخواهد داد، فکر کنیم، برنامه ریزی کنیم و آن وقت سرمان را بالا بگیریم و بهم بگوییم دانشجو، روزت مبارک!

 

 

 

 


[ یکشنبه 17 آذر 1392 ] [ 10:05 ق.ظ ] [ ف. پوررجبیان ] [ نظرات ]
مراقب امتحان بودیم. در دو کلاس، به فاصله چند ده متر!

او:
ی نکته ای،
من هر وخت مراقب امتحان میشم، بعد میبینم که از این بالا کوچکترین حرکت این ممتحن ها چقد معلومه، همش یاد ستارالعیوبی ه خدا می افتم..
به قول پشت کامیونه: عجب صبری خدا دارد!

من:
چقدر عارفانه ب مسائل نگا میکنی!
من نهایتا یاد تقلبای دوران دبیرستان خودم میفتم!*

او:
دفه اولی ک مراقب شدم، رسمن گریه م گرفته بود!
بعله ببین چه دوستایی داری! بعدن ک اشتباهی شهید شدم، بیا تو یادواره م این خاطره رو تعریف کن!!

من:
 حتما...


* شایان ذکره که حقیر سراپا تقصیر جاهل بودم اون وقتا! وقتی فهمیدم تقلب حرامه، توبه کردم و دیگه م هیچ وقت تکرار نکردم! 
 ولی انصافا به روش هایی تقلب می کردیم که عقل جن هم بهش نمی رسیدها...!

برچسب ها: sms،
[ دوشنبه 4 آذر 1392 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
...
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
...
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

(قیصر امین پور)
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب