تبلیغات
رویش

رویش
وَ الّذین جاهدوا فینا لنَهدینّهم سُبُلنا...
قالب وبلاگ

پیرزن افتاده بود روی تخت. جایی میان زندگی و مرگ. بگذار روشن تر بگویم؛ در یک حرکت تدریجی به سوی مرگ... مدام به خدا و قرآن قسم می خورد که کمکش کنند. و اطرافیانِ عاجز تر از خودش، آرامبخش می دادند تا صدای ناله ها و قسم خوردن هایش آرام تر شود. هرچند قطع نمی شد...

آن جا جایی میان زندگی و مرگ بود، گویی که بدنش، پیش از به خاک سپرده شدن شروع به تجزیه کرده بود. و جسمش پیش از قطع حیات، داشت کاملا از کار می افتاد.

طاقت نداشتم انقدر بی پرده مرگ را ببینم. نمی توانستم زیاد آن جا بمانم. چون ذهنم شروع می کرد به تحلیل کردن، شروع می کرد به فکر کردن. و من طاقتش را نداشتم... گاهی آن قدر از مرگ دوریم و در روزمره گی هایمان غرق، که لازم می شود برای یاد کردن مرگ، موقعیتی ایجاد کنیم و خودمان را واردار به تفکر و تأثر کنیم. اما آن جا، گویی مرگ متجسد شده بود. گویی یک ترکیبب اتحادی وجود داشت، از مرگ و آخرین تقلاهای یک جسم...! صداهای توی مغزم رهایم نمی کرد. اگر بیشتر می ماندم، زیر بار هجومشان له می شدم. صداها... فریادها رهایم نمی کردند و هم زمان باید لبخند می زدم و خوش و بش می کردم. برای این که آن اطرافیانِ پرستار، بتوانند تحمل کنند. صداها هر لحظه بلند تر و نزدیک تر می شدند:

پایان تو چگونه خواهد بود؟ حالا که روی دو پای خودت ایستاده ای و به همه ی داشته هایت فخر می کنی و به همه ی دلخوشی هایت سرمستی.... هیچ تصور می کنی چنین عجزی را...؟

هیچ گمان می کنی که زمانی همه ی این ها که در سر می پرورانی دود شوند، حتی کلمه ای از آن ها به خاطرت نیایند؟ همه ی آن چه به آن ها دلخوشی، به آن ها زنده ای، به آن ها روزگار می گذرانی، همه ی نسبت هایت با عالم، گسسته شوند؟ همه چیز قطع شود؟

جناب هایدگر! بیا و جواب بده! بیا آن لحظه ای را پدیدارشناسی کن که تمام رشته های نسبت من با جهانم گسسته می شود.

به هرچیزی که نگاه می کردم، فریادی می شد توی سرم:

عزیزی که آن جا بود و فکر از دست دادنش. و بدتر از آن، فکر رنج و شکنجه ی دائمی که داشت می کشید.

رنج و شکنجه اطرافیانش

ناگزیری این درد و رنج، که از خودش زجرآور تر بود...

امتحانشان، امتحانمان

خودم و عاقبتم...



پ.ن. یک بار یک خانم پیر عاقلی بهم گفت: گاهی درباره حکمت مقدرات خدا اصلا نباید فکر کرد. فقط باید دهان را بست و سکوت کرد...

 


[ شنبه 25 مرداد 1393 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
دیشب مداح محترم تعبیر جالبی کرد از دین داری دمدمی مزاجانه ی ماها!
می گفت ماها مثل آبکش یم. وقتی توی ظرف پر از آب می کننمون، پر از آب می شیم؛ و وقتی درمون میارن بیرون، دریغ از قطره ای آب که توی ما مونده باشه!
و این حال تکراری هرسال رمضان ماست...

اللّهم انی استغفرک لما تُبْتُ الیک منه ثم عدتُ فیه...





* به گویش محلی (!) یعنی آبکش!

[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 12:54 ق.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ شنبه 9 فروردین 1393 ] [ 11:20 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
امروز رفته بودیم ملاقات یکی از رفقا که حدود یک ماه پیش از طبقه چهارم افتاده بود پایین و خرد و خاکشیر شده بود. الآن الحمدلله خوب بود البته.
مادرش می گفت همان اول که بردیمش بیمارستان، از شدت دردی که داشت فقط فریاد می زد.
و در فریادهایش این بخش از دعای ابوحمزه را می خواند:

إلهی لَم أعصِکَ حینَ عَصَیتُکَ وَ أنا بِرُبوبیتِکَ جاحِد...
خداوندا، هنگامی که نافرمانی تو را می کردم، هرگز در آن حال، منکر ربوبیتت نبودم ... [و نافرمانی کردنم از سر انکار ربوبیتت نبوده است]

و این فریادها در حالی بوده که رفیق ما، این دعا و این کلمات را هرگز حفظ نبوده...!
چقدر خوب است که آدم طوری باشد که در لحظات بی کسی، خدا خودش هوایش را داشته باشد. خودش کلمات را بگذارد توی دهان آدم. چقدر خوب است...


* دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای / فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
(البته در این مورد خاص، لغزیدن ِ پا اصلا کنایه نیست! :)  )

پ.ن. همچنان برای بهبودی کاملش دعا بفرمایید. همین حالا. با یک صلوات.

[ دوشنبه 26 اسفند 1392 ] [ 11:52 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
حالا وسط این هیر و ویر "پرداختن به دغدغه های اصیلش" گرفته بود!! هی چپ و راست غر می زنم که خب یک موضوع آسان تر بر می داشتی که حداقل قبلا درباره اش خوانده باشی. سویین برن خواندنت چه بود این وسط؟ و هی تأکید می کند که موضوع واقعا دغدغه ام بود و بعد من هم تأیید می کنم که دغدغه ی جدی ای ست!

از سر و کله زدن با شیخ الرئیس و سویین برن که خسته شدیم، خواستیم یک چرتی بزنیم که تازه حرفمان گل انداخت! می گوید "فکر می کنی با نگاه دینی این مسأله شر جواب نمی گیرد؟" می گویم "چرا. دین جواب دارد برای مسأله شر. در قرآن چندین جواب برای علت ایجاد شر آمده. ولی مشکل این جاست که این که در مورد هر شری علت وقوعش چیست را نمی شود به راحتی فهمید." با یک ذوقی بلند می گوید که "وااااای دقیقا. همیشه وقتی مشکل جدی ای برایم پیش می آید ، مدام دارم فکر می کنم که علتش چیست؟! و تا نتوانم تبیینش کنم، ذهنم آرام نمی شود." عمیقا تأییدش می کنم. با هم همدردی می کنیم و سوالات ذهنمان را در مواجهه با سختی ها و مصائب مرور می کنیم. بعد هم بلند بلند با هم می خندیم، به بدبختی خودمان. به این که یک آدم عادی احتمالا وقتی گرفتاری پیدا می کند یک نذری می کند و همه چیز حل می شود. اما ما همه ش داریم فکر می کنیم که چه طور می توان این واقعه را تبیین کرد؟ علت این گرفتاری چه بوده؟ ما گناه کرده ایم یا خدا دارد صبرمان را امتحان می کند یا اصلا ربطی به ما ندارد و اثر اراده ی اشتباه یک انسان دیگر است یا این که اصلا ماجرا شر نیست، بلکه خیر است و ما نمی فهمیمش؟؟؟؟؟؟ این سوال ها فقط سوال علمی نیست ها! نفهمیدن جوابش می تواند کمر آدم را خم کند! حالا نه این که ما نذر نکنیم! ولی تا حکمت ماجرا را بفهمیم یا بتوانیم خودمان را راضی کنیم که بیخیال فهم حکمتش شویم، پیر می شویم.

فیلسوف ها -بعضی هایشان- می گویند در پس هر شری خیری هست، اما نه از این خیرها که ما فکرش را بکنیم. یعنی ممکن است به معنای مصطلح سطحی نگرانه یک شری اتفاق بیفتد و خیری در بر نداشته باشد. چه طوری؟ درست آن جا که پای اراده ی آدمیزاد می آید وسط! وقتی یک انسان ظلم می کند، گناه می کند، خطا می کند و...، ممکن است هیچ خیری -به معنایی که در زبان عامیانه از خیر فهم می شود- در پس آن محقق نشود. اما در این حالات یک خیر ِ فلسفی بسیار مهمی محقق می شود، که از نگاه معمول ما پوشیده است و آن، تحقق آزادی و اختیار آدمی است. برعکسش که بکنی این طوری می شود که اگر آدمیزاد اساسا نمی توانست فعل شری انجام دهد، مستلزم این بود که اختیار و آزادی از او سلب شود. بنابراین لازمه ی داشتن موهبت اختیار و اراده ی آزاد، این است که بعضی ها هم شر را آزادانه انتخاب کنند...!

راستش این است که این فکر غصه دارم می کند. درست است که داشتن اختیار از نظر هستی شناسانه یک خیر عظیم است، اما به عالم که نگاه می کنی، آرزو می کنی که کاش خدا این نعمت را از بعضی ها گرفته بود. کاش ظلم و پستی این قدر زیاد نبود! در دنیای ما، معنای اختیاری که شر را برمی گزیند
، می شود طغیان و سرکشی انسان های افسارگسیخته...! بر اساس این نگاه فلاسفه باید بپذیریم که در پس بسیاری از سختی ها، ظلم ها، بی عدالتی ها، خشونت ها و.... هیچ خیری انتظار ما را نمی کشد! هیچ خیرِ مشت پر کنی! مگر فعلیت دادن به یک موهبت هستی شناسانه انسانی: اختیار!!

بنابراین به نظرم  این جمله که بعد از مصائبمان با آن همدیگر را دلداری می دهیم شاید کمی از کلیت و ضرورت بیفتد: "حتما یک خیری درش بوده!!! "


پ.ن. نظر بدید...!



بعدا نوشت: تنها چیزی که می تونه آدم رو آروم کنه، صفت "ربّ العالمین" ِ خداست...

[ سه شنبه 22 بهمن 1392 ] [ 11:17 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]

فرض کن. یک لحظه فرض کن. بیست و چند ساله باشی. تازه خدا به تو فرزندی داده باشد. اولین فرزندت را. با هزار امید و آرزو، نه ماه منتظر آمدنش بوده باشی. و درست در چهل روزه گی اش، همسرت، پدر فرزندت را از دست بدهی. یک هو. بی هوا. به دلیل سکته در خواب.

سارا دوست صمیمی من نبود. یک همکار ساده بودیم در مدرسه، که دورادور دوستش داشتم.

من فقط در حیرتم...از این ابتلائات الهی... از این آزمایش های سخت...چقدر مؤمن (= صبور + شکور) می ماندیم، اگر جای سارا بودیم؟؟ چقدر این سوال جوابش سخت است...

 

پ.ن. امروز خبر را شنیدم. لطفا دعا کنید، برای صبر سارا...


[ دوشنبه 14 بهمن 1392 ] [ 11:17 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]



سفرهایی تو را در کوچه هاشان خواب می بینند

تو را در قریه های دور، مرغانی به هم تبریک می گویند...

[ یکشنبه 29 دی 1392 ] [ 02:34 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
به هر حال هر کسی باید بپذیره که علمش کامل نیست و در طول زمان با مطالعات و تحقیقات بیشتر، کسب تجارب و.... می تونه دانشش رو تکمیل کنه. دیشب احساس کردم دارم دریافت جدیدی از علم هرمنوتیک پیدا می کنم. به این شهود رسیدم که تفسیر چه دامنه ی گسترده ای داره و حتی جمع نقیضین رو از محال به ممکن تبدیل می کنه. بعد این که تفسیر می تونه هیچ ربطی به هیچ چیز هم نداشته باشه. یعنی قصد مؤلف و این ها که هیچ، اصلا هیچ ربطی به کلمات و واژگان به کار رفته در متن هم نداشته باشه!

این شهود رو مدیون آقای عراقچی هستم، وقتی در توضیح عبارت پرداختن (addressing) به قطعنامه های شورای امنیت گفتند که این از نظر غربی ها یعنی عمل کردن و از نظر ما یعنی نادیده گرفتن!!! و اوج هنرمندی ما در گنجوندن چنین واژه ی دوپهلویی در متن توافقنامه است.

خب واقعا متشکرم ازشون، به خاطر این افق جدیدی که از هرمنوتیک بر من گشودند!

[ دوشنبه 23 دی 1392 ] [ 11:37 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
هیچ فکر کرده اید که ما موقع قضاوت کردن درباره ی آدم ها و موضوعات مختلف، همواره خودمان را مبدأ مختصات عالم فرض می کنیم؟ و آن ها را در نسبت با خودمان می سنجیم؟
و باز هیچ فکر کرده اید که از این کار حقیقتا ناگزیریم؟


کمی به نظر عجیب و دردناک نیست؟؟

-توضیح زیاده بماند!-

[ شنبه 14 دی 1392 ] [ 09:09 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
نشسته ام پای تلوزیون و به اوباما نگاه می کنم که پایش را انداخته روی پایش، دهنش را باز می کند و هرچیزی که از دهنش بیرون می آید به ما می گوید. انگار انرژی گرفته باشد، دارد با تمام توانش تحقیرمان می کند. گل گاو زبان هم دیگر جواب نمی دهد! نگاه می کنم و یاد تمام عزت و آبرویی می افتم که در این سی سال با قطره قطره ی خون شهدا جمع کردیم. به نتایج اعتمادسازی و تنش زدایی نگاه می کنم. به خودمان، که نمره ی تاریخمان لب مرز تژدیدی رسیده است! حواسم باید باشد که خیلی بهم برنخورد و خیلی ناراحت نشوم، وگرنه حتما آدم تندرویی هستم و از اعتدال و عقلانیت دور شده ام. نباید از رجزخوانی های اوباما عصبانی شوم. آدم های عصبانی، نامعتدل و متحجر و افراطی اند... حتی نباید شوکه شوم از این که اوباما و کاخ سفید مدعی شده اند که مذاکرات محرمانه ای هم بین ایران و امریکا بوده؛ و در همین توافقنامه ی منتشر شده هم مؤیداتی برای این ادعا وجود دارد... نه! نه! نه! باید مواظب باشم افراطی نشوم و این جشن پیروزی را به کام کسی تلخ نکنم.
جمله های توافقنامه را می خوانم.
متن گزارش کاخ سفید را هم.
یاد گلستان و ترکمانچای می افتم و این که هروقت در کتاب تاریخ می خواندمشان، تمام وجودم خشم و حسرت ِ توأمان می شد! به امتیازاتی که در آن قراردادها به ما داده بودند فکر می کنم:
"به موجب این عهدنامه [گلستان]، ایران حاکمیت روسیه را بر ولایت هایی که تا آن زمان اشغال کرده بود به رسمیت شناخت. به این ترتیب ایالات داغستان و گرجستان و شهرهای باکو، دربند، شیروان، قره باغ، شکّی، گنجه، موقان و قسمت بالای طالش، به روسیه واگذار شد. به علاوه، حق کشتی رانی در دریای خزر، از ایران سلب گردید، در برابر، روسیه نیابت سلطنت عباس میرزا را در ایران به رسمیت شناخت و رساندن او به سلطنت را تعهد کرد."

ذیل این بخش در کتاب تاریخ سوم دبیرستان نوشته:
"این بند که ظاهرا امتیازی برای ایران به حساب می آمد، در واقع به منزله ی نادیده گرفتن استقلال کشور و به رسمیت شناختن دخالت روسیه در امور داخلی آن بود."
به نظرم بد نیست حداقل بخش هایی از کتاب تاریخ را حذف کنند!!

دلم برای عباس میرزا تنگ می شود.
خوش به حال عباس میرزا. آن وقت ها رسانه نبود. تلوزیون و روزنامه های زنجیره ای نبود! بنابراین همه عباس میرزا را -حتی اگر به خاطر کارشکنی ها به هدفش نرسید- یک آدم شجاع می دانستند. یک دلاور وطن دوست. اما حالا روزنامه ها هستند. عباس میرزا آدم افراطی ای به نظر می آید.
.
.
.
هر چند این روزها همراه بچه ها در تکاپوییم بلکه کاری بتوانیم بکنیم. اما هرچه فکر می کنم می بینم چه می شود کرد که رقیب طوری صحنه بازی را چیده که نه راه پس داریم، نه راه پیش. آب ِ رفته به جوب برنمی گردد:
With this first step, we stop and begin to roll back Iran's program and give Iran a sharp choice:  fulfill its commitments and negotiate in good faith to a final deal, or the entire international community will respondwith even more isolation and pressure1



1. بخشی از گزارش ِ عجیب، حیرت انگیز و قابل تأمل کاخ سفید از مذاکرات ژنو که روی سایت کاخ سفید قابل دسترسی است. البته صحت این گزارش توسط سخنگوی وزارت امور خارجه تکذیب شد. اما با توجه به نقاط مبهم ِ موجود در توافقنامه ی منتشر شده (مثل مبلغ بدهی هایی که باید به ایران پس داده شود و...) که در این گزارش کاخ سفید به طور دقیق تبیین شده اند، این سوال پیش می آید که اگر گزارش کاخ سفید صحیح نیست، مطالب صحیح کجاست و چرا منتشر نمی شود؟! در واقع توافقنامه ی منتشر شده، دلالت بر وجود توافقات منتشر نشده ای دارد، که گویا فقط مردم ایران برای شنیدن و دانستنش نامحرم اند!!

[ دوشنبه 18 آذر 1392 ] [ 09:38 ق.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
مراقب امتحان بودیم. در دو کلاس، به فاصله چند ده متر!

او:
ی نکته ای،
من هر وخت مراقب امتحان میشم، بعد میبینم که از این بالا کوچکترین حرکت این ممتحن ها چقد معلومه، همش یاد ستارالعیوبی ه خدا می افتم..
به قول پشت کامیونه: عجب صبری خدا دارد!

من:
چقدر عارفانه ب مسائل نگا میکنی!
من نهایتا یاد تقلبای دوران دبیرستان خودم میفتم!*

او:
دفه اولی ک مراقب شدم، رسمن گریه م گرفته بود!
بعله ببین چه دوستایی داری! بعدن ک اشتباهی شهید شدم، بیا تو یادواره م این خاطره رو تعریف کن!!

من:
 حتما...


* شایان ذکره که حقیر سراپا تقصیر جاهل بودم اون وقتا! وقتی فهمیدم تقلب حرامه، توبه کردم و دیگه م هیچ وقت تکرار نکردم! 
 ولی انصافا به روش هایی تقلب می کردیم که عقل جن هم بهش نمی رسیدها...!

برچسب ها: sms،
[ دوشنبه 4 آذر 1392 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
اگر دینمان را نشناسیم یک جایی زمین می خوریم. بد هم زمین می خوریم. اگر نرویم دنبال شناختن دینمان و به همین حدِ کم و ناچیز مشهورات بسنده کنیم، تاوانش را می دهیم. یک جایی، یک روزی، یک وقتی که فکرش را نمی کنیم. بعد یادمان باشد که حق نداریم یقه ی خدا را بگیریم و شکایت کنیم. حق نداریم انتخاب غلطمان را و عواقب بدش را گردن خدا بیندازیم...
عاقبت دین نشناسی دو حالت دارد:
حالت خوبش این است که بایستیم و تاوان بدهیم و بعد چیزهایی را که در موقع راحت و آرامش دنبال شناختن و یادگرفتنش نرفته بودیم، پیچیده در سختی ها و تلخی ها بشناسیم و یاد بگیریم...
حالت بدش هم... حالت بدش هم می شود خوارج، که پیشانی هایشان از عبادت پینه بسته بود. می شود شمر، که جانباز صفین بود. می شود عمر سعد، که پسر فاتح قادسیه بود و سربازانش را برای جنگ با حسین بن علی علیهما سلام، به بهشت بشارت داد. این ها همه دین دارانِ دین نشناس بودند.
نمی خواستم روضه بخوانم ولی عمیقا حس می کنم که این وضع اصلا از ما دور نیست. از ما که از دینمان ( یعنی دو میراث پیامبر ص) چیزی به جز مشهورات نمی دانیم!


* سوره مبارکه عنکبوت، آیه 2

[ جمعه 24 آبان 1392 ] [ 10:19 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
...
کدام یک از شروط ملت ایران برای مذاکره با امریکا محقق شده است؟ آیا امریکا از دخالت های آشکار خود در امور داخلی کشور ما دست برداشته است؟ آیا امریکایی ها از حمایت اپوزیسیون ملت ایران دست کشیده اند؟ آیا امریکایی ها به دلیل کودتای بیست و هشت مرداد و حمایت های مالی و نظامی از صدام در هشت سال جنگ تحمیلی و حمله به هواپیمای ایرباس و نقش فعال  در فتنه سال۸۸از ملت بزرگ ایران عذرخواهی کرده است و اظهار پشیمانی کرده اند؟
...
تضاد انقلاب اسلامی ایران با آمریکا نه بر سر پرونده هسته ای و نه بر سر تسخیر یک سفارتخانه ، بلکه تضادی ماهوی است و مردم ایران از سال ۵۷ تصمیم گرفته اند که  کدخدایی جز “الله” را برنتابند و زیر یوغ امریکا نباشند!
...

+متن کامل

برچسب ها: بازنشر،
[ دوشنبه 8 مهر 1392 ] [ 10:35 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
مرید پیر مغانم!!





زمن مرنج ای شیخ!!





چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد!!

 
 

[ جمعه 5 مهر 1392 ] [ 02:56 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]

شاید در یک نگاه اولیه به نظر برسد که با آزادی دیکتاتور سابق مصر، به قول یکی از خبرگزاری ها "آخرین میخ بر تابوت انقلاب مصر کوبیده شد!". یعنی اولیه ترین و اصلی ترین نشانه ی انقلاب که نفی حاکمیت ظالم و وابسته سابق بود، در وضعیتی متزلزل قرار گرفته است. دیکتاتوری که انتظار می رفت به اشدّ مجازات برسد آزاد می شود، و اولین رئیس جمهور تاریخ مصر، زندانی!

اما نگاهی دقیق تر، نشان می دهد که اوضاع آن قدر ها هم وخیم نیست، یعنی وخیم تر از کودتایی که ماه گذشته در مصر رخ داد، نیست. چنان به نظر می رسد که مُرسی و حکومتش به خاطر عدم توان اقناعی در برابر مردم، حمایت از برخی اقدامات افراطی و تروریستی، عدم پایبندی عملی به استقلال مصر و در یک کلام به دلیل تأمین نکردن اهداف انقلاب، برآورده نکردن خواسته های اکثریت مردمی که به او رأی داده بودند و... از سوی مردم طرد شد.

اما آیا جایگزینی که با فرصت طلبی به مردم مصر تحمیل شد، مطلوب اکثریت آن ها بود؟ شاید برای ما که اخبار مصر را ساعت 9 شب، از صدا و سیمای جمهوری اسلامی دنبال می کنیم، جواب واضح باشد. اما در ابتدای امر، برای مردمی که با تمام وجود برای مُرسی فریاد "ارحل، ارحل" سر داده بودند، و حالا ارتشی را می دیدند که به کمکشان شتافته و خواسته شان را محقق می کند ( بخوانید کودتا می کند) ، پاسخ این پرسش چندان واضح نبود.

به هر حال همواره با گذشت زمان و در کوران حوادث، حق از باطل جدا می شود. بسیاری از مردمی که خودشان خواستار برکناری مُرسی شده بودند، بعد از قتل عام مردم مصر از چهارشنبه هفته گذشته تا کنون، از این اقدام دولت موقت در بهت و خشم فرو رفته اند. مردم مصر طرفدار هر گروه و مسلکی که باشند، به سختی می توانند وجدان خود را در برابر قتل عام مردم - نه کشته شدن یکی دو نفر -  آرام کنند. بعد از گذشت چند روز از کشتار گسترده و دستگیری های وسیع، حکم آزادی مبارک اعلام شد. به نظر می رسد این واقعه می تواند نقطه عطفی در حوادث بعد از کودتا باشد.[1] همیشه رو بازی کردن باطل، به نفع حق است. با آزاد شدن مبارک، یک پرده ی دیگر هم از روی چهره ی منافقانه حکومت جدید مصر برداشته شد. چنان که حتی جنبش تمرد، که خواستار سخت ترین مجازات ها برای مُرسی و سران اخوان است، به این مسئله واکنش جدی نشان داده است. جالب تر این جاست که هم اخوان المسلمین و هم جنبش تمرد بر علیه حکم آزادی مبارک، در روز جمعه اعلام تظاهرات کرده اند. این بدان معناست که مصری ها، دوباره بر سر نقطه اولیه انقلابشان، که نفی وضع سابق بوده است، به توافق رسیده اند؛ و این می تواند اتفاق مبارکی باشد. کم کمک تمردی ها، شش آوریلی ها و عموم مردم مصر خواهند فهمید که قبایی که به زور بر تن انقلابشان شده است، چه قدر تنگ و ناساز است. اگر مردم مصر، و نه صرفا طرفداران اخوان، متوجه بلایی که بر سرشان آمده است (بخوانید آورده اند) بشوند، این اولین نقطه امید است. از این جاست که می توان به امید رسیدن به نقطه ای وحدت آمیز در میان طیف های مختلف انقلابی در مصر بود. شاید بشود گفت که آزادی مبارک از الطاف خفیه الهی است!! اگر مردم مصر، قدر بدانند و هشیار باشند و باز هم دور نخورند!



[1] البته حکم آزادی مبارک، به معنای تبرئه کامل وی نیست. فعلا وی از سه اتهام از چهار اتهام وارد شده، تبرئه شده است و هنوز دادگاهی در مورد اتهام "صدور دستور کشتار مردم" برای وی تشکیل نشده است. اما وکیل وی ادعا کرده است که مدت حبس موکل او از دوره مجاز قانونی بازداشت قبل از محاکمه تجاوز کرده است و بنابراین دادگاه نیز حکم به آزادی وی داده است. اما به هر حال، چنین اتفاقی بعد از گذشت بیش از دو سال از دستگیری وی، و پس از کودتای موفقیت آمیز بازماندگان حکومت مبارک، بیش از آن که جنبه حقوقی داشته باشد، به وضوح جنبه سیاسی دارد. و در واقع پیام های مهمی به انقلابیون مصر می دهد.




پ.ن. : البته باید بگم که امیدوارم مصری ها بعد از تجربه کردن افراط و تفریط، به "اعتدال" رو نیارن!!!


[ جمعه 1 شهریور 1392 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ س. هرمزان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
...
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
...
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

(قیصر امین پور)
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب